دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۱۱

امیرخسرو دهلوی
گر چشم من از صورت تو دور نباشد دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد
مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه سوزنده کسی بر من مهجور نباشد
آن دیده چه آید که به روی تو نیاید؟ آن چشم چه بیند که در او نور نباشد؟
صد رنگ برانگیخت ز خون دل خسرو نقش تو که در خامه شاپور نباشد