دیوان اشعار - غزلیات

امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۹۸

امیرخسرو دهلوی
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید دست از من دیوانه سرگشته بدارید
بی نام ونشانم به خرابات ببخشید بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید
یا معتکفم بر سر سجاده نشانید یا مست و خرابم به در میکده آرید
گر زانکه صلاح از من آشفته بجویند در خانه کنید و در خمار برآرید
دست من و دامان شما جمله رقیبان گر دامن معشوق به دستم بسپارید
در عشق علم گردم و در مذهب عشاق منصور شوم، گر به سر دار برآرید
وقت است، اگر خسرو مسکین گدا را از خیل گدایان در خویش شمارید