دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۶۱۵

امیرخسرو دهلوی
نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید ای ساقی
روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین هر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی
گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ساقی
حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد هر که عید است ز میخانه بعید ای ساقی
آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی
بار ها کرده بدم توبه ز می باز مرا چسم مست تو به میخانه کشید ای ساقی
زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد جز در میکده جایی مگرید ای ساقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با تکیه بر بن‌مایه‌های مکتب رندی و عرفان عاشقانه، در تقابل با زهدِ خشک و ریاکارانه سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبیات عرفانی همچون «ساقی»، «می» و «میکده»، مخاطب را به رهایی از بند تعصبات و وعیدهای واهی فرا می‌خواند و حقیقتِ رستگاری را نه در حجره‌های زاهدانه، که در کویِ مستان و سالکانِ طریقِ عشق می‌جوید.

این اثر، ستایشگرِ آن مستیِ معنوی است که در آن، تسبیح و زهدِ ظاهری به کناری نهاده می‌شود تا جان، جرعه‌نوشِ بادهٔ عشق گردد. در این فضای شاعرانه، عیدِ حقیقی، لحظهٔ پیوند با محبوب و رهایی از قید و بندهای عقلی و شرعیِ خشک است که شاعر با لحنی شورمندانه و جسورانه آن را ترسیم می‌کند.

معنای روان

نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید ای ساقی

ای ساقی! اکنون که فصلِ بهار و موسمِ عید فرا رسیده است، باده بنوش و به تهدیدهای دینی و ترساندن از مجازات‌های اخروی توجهی نکن.

نکته ادبی: ترکیب «وعد و وعید» در اینجا اشاره به وعده‌های بهشت و وعیدهای دوزخ دارد که زاهدان برای کنترل مردم از آن بهره می‌برند.

روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین هر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی

کسی که در کوی مغان (محلِ باده‌فروشان و عارفان) در راهِ عشق جان سپرده است، در روزِ رستاخیز هیچ حساب و کتابی برای اعمالش در کار نخواهد بود.

نکته ادبی: «شهید» در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که در راهِ معشوق از هستیِ خویش گذشته است.

گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ساقی

زمانی که آن شیخ (زاهد)، تنها جرعه‌ای از شرابِ لب‌های سرخِ تو را چشید، تسبیح از دستش رها شد و پیمانهٔ می در دستش جای گرفت.

نکته ادبی: تبدیل تسبیح به پیمانه، استعاره‌ای از گذار از زهدِ ظاهری به مستیِ حقیقی و عشقِ الهی است.

حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد هر که عید است ز میخانه بعید ای ساقی

هرکس در این روزگار که موسمِ شادی و عید است، از میخانه و لذت‌های معنویِ آن دور بماند، جز حسرت و درد، بهره‌ای از عمر نخواهد برد.

نکته ادبی: «بعید» به معنای دور است و اینجا دوری از معرفت و حالِ خوشِ رندی را تداعی می‌کند.

آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی

آن کسی که با صداقت و راستی قدم در مسیرِ عشق نهاد، دیگر گوشش به پند و اندرزهای عالمانِ ظاهربین و خشک‌مغز بدهکار نیست.

نکته ادبی: «قدم از صدق نهادن» کنایه از وارد شدن به مسیرِ سلوک با خلوصِ نیت است.

بار ها کرده بدم توبه ز می باز مرا چسم مست تو به میخانه کشید ای ساقی

من بارها تصمیم گرفتم که دیگر شراب ننوشم و توبه کردم، اما نگاهِ مستِ تو دوباره مرا به سوی میخانه کشاند.

نکته ادبی: واژه «چسم» در متن اصلی احتمالا «چشم» بوده است که به صورتِ نوشتاری اصلاح و معنی شد.

زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد جز در میکده جایی مگرید ای ساقی

زاهد از مقام و حالِ تو همیشه انگشتِ حسرت به دندان می‌گزد (پشیمان است)؛ ای ساقی! جز در میخانه، به هیچ جای دیگر پناه مبر و چشم ندوز.

نکته ادبی: «سر انگشت گزیدن» کنایه‌ای کهن در زبان فارسی برای ابراز پشیمانی و حیرت است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ

تبدیل شدن تسبیح (نماد عبادت ظاهری) به پیمانه (نماد مستی) تضادی درونی برای بیانِ دگرگونیِ حالِ عاشق است.

استعاره لعل

اشاره به لب‌های معشوق که به دلیل سرخی و گران‌بها بودن به سنگِ لعل تشبیه شده است.

کنایه سر انگشت گزد

کنایه از شدت پشیمانی و حسرت زاهد از نرسیدن به مقامِ عاشقان.