دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۶۱۵

امیرخسرو دهلوی
نو بهار است و گل و موسم عید ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید ای ساقی
روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین هر که در کوی مغان گشت شهید ای ساقی
گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ تا ز لعل تو یکی جرعه کشید ای ساقی
حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد هر که عید است ز میخانه بعید ای ساقی
آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد دگر او پند ادیبان نشنید ای ساقی
بار ها کرده بدم توبه ز می باز مرا چسم مست تو به میخانه کشید ای ساقی
زاهد از شرم تو دایم سر انگشت گزد جز در میکده جایی مگرید ای ساقی