دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۹۷

امیرخسرو دهلوی
گر به آغوش بریزند گل اندر برمن آنهمه خار بود چون تو در آغوش نه ای
دوش گفتی که کنم چارهٔ کارت فردا آخر امر و زچرا بر سخن دوش نه ای ؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، شدتِ وابستگیِ عاطفی خود به معشوق را به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حسرت، اشتیاق و گله‌ای ملایم است که از عهدشکنی معشوق سرچشمه می‌گیرد.

مضمون اصلی، ناتوانیِ زیباترین مواهبِ جهان در جایگزینیِ حضور معشوق است. شاعر معتقد است که بدون یار، حتی گلستان نیز چون خارستان است و وعده‌های معشوق، اگر به عمل نرسد، مایه سرگشتگی و ملال عاشق می‌گردد.

معنای روان

گر به آغوش بریزند گل اندر برمن آنهمه خار بود چون تو در آغوش نه ای

اگر تمامی گل‌های عالم را در آغوش من جای دهند و تقدیم کنند، باز هم در نظر من همچون خار و ناگوار خواهند بود؛ زیرا در میان این‌همه زیبایی، آن یگانه محبوب و تو حضور نداری.

نکته ادبی: واژه بر در اینجا به معنای آغوش و سینه است. تضاد میان گل و خار، اوجِ بی‌تابی عاشق را در غیاب معشوق نشان می‌دهد.

دوش گفتی که کنم چارهٔ کارت فردا آخر امر و زچرا بر سخن دوش نه ای ؟

دیشب وعده دادی که فردا گره از کار من باز کنی و مشکلاتم را سر و سامان دهی؛ پس چگونه است که اکنون به وعده دیشب خود پایبند نیستی و آن سخن را نادیده می‌انگاری؟

نکته ادبی: دوش به معنای شب گذشته است. واژه آخر امر در اینجا برای تأکید بر زمانِ محقق شدنِ وعده و مواخذه‌ی معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گل و خار

شاعر با تقابلِ گل (نماد زیبایی و لطافت) و خار (نماد زشتی و آزار)، تأثیر حضور و عدم حضور معشوق بر جان خود را به تصویر کشیده است.

استفهام انکاری چرا بر سخن دوش نه ای

پرسشی که پاسخش روشن است و هدف آن سرزنش معشوق بابت عهدشکنی و یادآوری بدقولی اوست.