دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۹۶

امیرخسرو دهلوی
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی
ز طرب مباش خالی می رود خواه و ساقی که غنیمتست و دولت دو سه روز زندگانی
غم نیستی و هستی نخورد کس که داند که گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی
مکن ای امام مسجد من رند را ملامت چو به شهر می پرستان نرسیده ایی چه دانی؟
چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی
تو و زهد خرقه پوشان من و دیر درد نوشان به تو حال ما نماند تو به حال ما نمانی
بخدا که رشکم آید به رخش ز چشم خود هم که نظر دریغ بماند ز چنان لطیف رویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه اشعار، فراخوانی به غنیمت‌شمردنِ دم و لذت بردن از لحظاتِ گذرا در کنار یار است و خواننده را به رهایی از بندِ تعلقاتِ مادی و زهدِ ریایی دعوت می‌کند. شاعر با نگاهی صوفیانه، حقیقتِ هستی را در حضورِ قلبی و عشقِ واقعی می‌بیند، نه در تعصباتِ خشکِ مذهبی یا طمعِ جاودانگی.

درونمایه اصلی این ابیات، تقابل میانِ دنیایِ زاهدانِ ظاهرپرست و سلوکِ رندانِ عاشق‌پیشه است. شاعر با تکیه بر ناپایداریِ عمر و جهان، مخاطب را ترغیب می‌کند که به جایِ قضاوت دیگران یا غرورِ بیهوده، به ستایشِ زیبایی و تجربه‌یِ نابِ عشق بپردازد.

معنای روان

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی

هر لحظه‌ای که با معشوق به خوشی می‌گذرد، آن‌قدر ارزشمند است که نباید آن را با وعده‌یِ زندگیِ ابدی در دنیایی دیگر معامله کرد.

نکته ادبی: مفروش: کنایه از معامله نکردن و فروختن است؛ به معنای اینکه آن لحظه را به بهایِ وعده‌هایِ دور از دسترس از دست نده.

ز طرب مباش خالی می رود خواه و ساقی که غنیمتست و دولت دو سه روز زندگانی

از شادی غافل مشو و جامِ شراب (مستیِ عشق) را در دست بگیر، چرا که فرصتِ زندگی بسیار اندک است و باید همین ایامِ کوتاه را غنیمت شمرد.

نکته ادبی: دولت: در اینجا به معنای بخت و فرصتِ نیک است که بسیار گذراست.

غم نیستی و هستی نخورد کس که داند که گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی

کسی که به حقیقتِ زودگذر بودنِ دنیا آگاه است، دیگر غصه‌یِ بودن یا نبودنِ چیزها را نمی‌خورد؛ چرا که می‌داند این جهان فانی است و هیچ‌چیز در آن پایدار نمی‌ماند.

نکته ادبی: نیستی و هستی: اشاره به دغدغه‌هایِ وجودی و فکری است که ذهن انسان را بیهوده مشغول می‌کند.

مکن ای امام مسجد من رند را ملامت چو به شهر می پرستان نرسیده ایی چه دانی؟

ای پیش‌نمازِ مسجد، رند و عاشقِ بی‌پروایِ راهِ حق را سرزنش نکن، زیرا تو که هنوز طعمِ عشق و تجربه‌یِ آن را نچشیده‌ای، از حالِ درونیِ ما هیچ نمی‌دانی.

نکته ادبی: امام مسجد: نمادِ زهدِ ظاهری و قشری‌گری است که در تقابل با رندِ عاشق قرار دارد.

چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی

به پرهیزکاری و ظاهرِ دین‌داری‌ات مغرور نباش، چرا که از میانِ بزمِ عاشقان نیز می‌توان با سوز و گدازِ قلبی به درگاهِ خداوند راه یافت.

نکته ادبی: تضرع نهانی: اشاره به مناجاتِ قلبی و بی‌آلایش است که برتر از عباداتِ پرهیاهو است.

تو و زهد خرقه پوشان من و دیر درد نوشان به تو حال ما نماند تو به حال ما نمانی

راهِ تو زهدِ خشک و ظاهری است و راهِ من عاشقی و رندی؛ پس هرکدام در مسیرِ خود باشیم، که ما درکِ درستی از یکدیگر نداریم و این دو شیوه با هم سازگار نیستند.

نکته ادبی: خرقه پوشان: کنایه از صوفیان یا زاهدانی که ظاهرشان را با لباسِ دین می‌آرایند.

بخدا که رشکم آید به رخش ز چشم خود هم که نظر دریغ بماند ز چنان لطیف رویی

به خدا سوگند که حتی از نگاهِ خودم بر چهره‌یِ یار حسادت می‌کنم، چرا که حیف است حتی یک لحظه دیدنِ این چهره‌یِ زیبا از دست برود.

نکته ادبی: رشک بردن: به معنای غیرت ورزیدن و حسادتِ عاشقانه است که در اینجا به شدتِ زیباییِ یار اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه مفروش لذتش را

به معنایِ ارزان نفروختن و حفظ کردنِ این لحظاتِ ناب است.

تضاد زهدِ خرقه پوشان - دیرِ دُرد نوشان

تقابلِ میانِ زهدِ ظاهری و سلوکِ رندانه که دو جهان‌بینیِ متفاوت را نشان می‌دهد.

ایهام دولت

به معنایِ بخت و فرصتِ نیک که به گذرا بودنِ آن اشاره دارد.

استعاره شهرِ می‌پرستان

مقامِ رندی و عشق‌بازی که برای زاهدانِ خشک‌مقدس بیگانه است.