دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۸۱

امیرخسرو دهلوی
از دوری خود جانا حال دل من بشنو اندوه فراق گل ازمرغ چمن بشنو
زان موی بناگوشت هر کس گله ای دارد آن طره به یکسو نه از گوش سخن بشنو
نافه همه بوی خوش ازبوی تو می دزدد غمازی آن دزدی ازمشک ختن بشنو
از باد هوایت دل صد جان بدید این خود به شگفت گلی دیگر ای غنچه دهن بشنو
تو جان منی و من دور از تو همی میرم ای جان جدا مانده آخر غم تن بشنو
بشکست می لعلت چون توبهٔ خسرو را اکنون صفت مستی زان تو به شکن بشنو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر سوز و گداز عاشقی است که در فراق یار دچار رنج و عذاب شده و با لحنی التماس‌گونه از معشوق می‌خواهد که به شرح حالِ دلِ دردمندش گوش فرا دهد.

تصویرسازی‌های شاعر در این اثر بر پایه الگوهای کلاسیک غزل فارسی است که با استفاده از نمادهایی چون گل، مرغ چمن، مشک ختن و توبه، پیوندی میان مفاهیم متعالی عشق و احساسات زمینی برقرار کرده است.

معنای روان

از دوری خود جانا حال دل من بشنو اندوه فراق گل ازمرغ چمن بشنو

ای محبوب من، شرح حال دل مرا که از دوری تو آزرده است بشنو؛ همچنان‌که ناله مرغ چمن را از غم دوری گل می‌شنوی، درد فراق مرا نیز بشنو.

نکته ادبی: تشبیه مرغ چمن به عاشق و گل به معشوق، از کهن‌الگوهای شعر فارسی برای ترسیم فراق است.

زان موی بناگوشت هر کس گله ای دارد آن طره به یکسو نه از گوش سخن بشنو

همه از آن مویی که روی گوش تو را پوشانده، گله‌مندند؛ پس آن زلف را کنار بزن تا صدای مرا بشنوی و به سخن دلم گوش فرا دهی.

نکته ادبی: طره به معنای زلف و موی پیشانی است که در ادبیات کلاسیک غالباً مانع شنیدن یا دیدن است.

نافه همه بوی خوش ازبوی تو می دزدد غمازی آن دزدی ازمشک ختن بشنو

عطرِ خوشی که در نافه مشک وجود دارد، در واقع آن را از بوی تو دزدیده است؛ این داستانِ دزدیِ عطر و برتری بوی تو را در مقایسه با مشک ختن بشنو.

نکته ادبی: غمازی در اینجا به معنای فاش کردن و بازگو کردنِ رازی است که شاعر آن را به مشک نسبت داده است.

از باد هوایت دل صد جان بدید این خود به شگفت گلی دیگر ای غنچه دهن بشنو

ای کسی که دهانی کوچک و لطیف چون غنچه داری، دل من از نسیم عشق تو صدمات و تحولات بسیار دیده است؛ بیا و داستان شگفتی‌های دیگر عشق را بشنو.

نکته ادبی: غنچه دهن کنایه از معشوقی با دهان کوچک و ظریف است که از صفات زیبایی در ادبیات کلاسیک محسوب می‌شود.

تو جان منی و من دور از تو همی میرم ای جان جدا مانده آخر غم تن بشنو

تو جانِ منی و من در دوری از تو در حال جان دادن هستم؛ ای جانی که از من جدا مانده‌ای، سرانجام دردِ این جسمِ ناتوان را بشنو.

نکته ادبی: اشاره به رابطه وجودی جان و تن که در نبود یار، توازنِ این دو به هم خورده است.

بشکست می لعلت چون توبهٔ خسرو را اکنون صفت مستی زان تو به شکن بشنو

سرخی لبان تو (چون شراب) توبه مرا همچون توبه خسرو شکست؛ اکنون داستان مستی و بی‌قراری مرا از زبان کسی که توبه‌اش شکسته بشنو.

نکته ادبی: اشاره به داستان خسرو که در ادبیات کهن به عنوان نمادِ شکستنِ توبه یا مستی‌های عاشقانه به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه غنچه دهن

تشبیه دهان کوچک یار به غنچه که نشان‌دهنده لطافت و زیبایی معشوق است.

تلمیح توبهٔ خسرو

اشاره به داستانی کهن درباره شکستنِ توبه که در ادبیات فارسی نمادین است.

مراعات نظیر نافه، بوی خوش، مشک

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (عطر و خوش‌بویی) قرار دارند.