دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۷۳

امیرخسرو دهلوی
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه بازی کند زلف تو با ساق تو
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو فتنه عشق گشت باز گرد سر کوی تو
گریه ترازوی چرخ دست بدی مرمرا حسن تو یکسو نهم مه بد گرسوی تو
من به فسون و فازان خودت می کنم تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو
بس که شکسته دلان بستهٔ زلفت شدند هست هزاران شکست در سر هر موی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در ستایش و وصف دلربایی معشوق و تأثیر ویرانگر زیبایی‌های او بر جان عاشقان سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک شعر فارسی مانند زلف، نرگس (چشم) و کمند، تصویری از یک معشوقِ ستم‌گر و در عین حال افسون‌گر ترسیم می‌کند که سرنوشتِ عاشقان در دستان اوست.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از تسلیم و حیرت است. شاعر در این قطعات از کشمکشِ میانِ عقل و افسونِ نگاهِ یار سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که پیچ و تابِ گیسوی معشوق، نه تنها زیبایی او را به رخ می‌کشد، بلکه دامی است که هزاران دل‌شکسته را در بندِ خود گرفتار کرده است.

معنای روان

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه بازی کند زلف تو با ساق تو

اگر گیسوی تو دامی برای گرفتاری و بلا کشیدنِ دلِ عاشقان نیست، پس چرا این‌گونه با بی‌تابی بر ساقِ پای تو می‌لغزد و بازی می‌کند؟

نکته ادبی: کمند بلا ترکیبی استعاری است که در آن زلف به طنابی تشبیه شده که صیاد (یار) با آن دل عاشق را به بند می‌کشد.

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو فتنه عشق گشت باز گرد سر کوی تو

در سیاهیِ گیسوانِ تو، جارچیانِ زیبایی، طبلِ حسن و کمالِ تو را کوبیدند و آشوبِ عشق، بار دیگر در اطرافِ محلِ زندگیِ تو به گردش درآمده است.

نکته ادبی: نوبت زدن کنایه از اعلامِ رسمیِ پادشاهی یا در اینجا کنایه از اعلامِ پیروزی و چیرگیِ زیباییِ یار است.

گریه ترازوی چرخ دست بدی مرمرا حسن تو یکسو نهم مه بد گرسوی تو

گریه‌های من همچون ترازویی در دستِ روزگار است؛ اگر زیباییِ تو را در یک کفه بگذارم و ماه را در کفه‌ی دیگر، زیباییِ تو به مراتب برتر و درخشان‌تر از ماه خواهد بود.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای فلک یا روزگار است و به نقشِ سرنوشت‌ساز آن در سنجشِ ارزشِ زیبایی اشاره دارد.

من به فسون و فازان خودت می کنم تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو

من با ترفندها و افسون‌های خود سعی دارم تو را به چنگ آورم، مگر آنکه نگاهِ گیرا و چشمانِ جادویی تو موجبِ پراکندگیِ فکر و حواسِ من نشود.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشمِ معشوق است که در ادبیات کلاسیک به دلیلِ حالتِ نیمه‌خواب و خمارِ آن، به این گل تشبیه می‌شود.

بس که شکسته دلان بستهٔ زلفت شدند هست هزاران شکست در سر هر موی تو

از آنجا که خیلِ بسیاری از دل‌شکستگان در پیچ و تابِ گیسوی تو گرفتار شده‌اند، در هر تارِ موی تو، هزاران اندوه و داغِ دلِ عاشقان نهفته است.

نکته ادبی: ایهام در واژه شکست؛ هم به معنای شکستنِ دل و هم به معنای پیچ و تابِ گیسو که در ادبیاتِ کهن بسیار مرسوم بوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند بلا

زلف معشوق به دامی تشبیه شده که باعث گرفتاری عاشق می‌شود.

ایهام شکست

به معنای هم شکستگیِ دل و هم پیچ و خمِ گیسو که هر دو در بافتارِ شعر معنا دارند.

استعاره نرگس

نرگس استعاره‌ای برای چشمان خمار و نیمه‌بازِ معشوق است.