دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۷۱

امیرخسرو دهلوی
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما سلطان دل ما او
بی صبح شبی خواهم کورا غم خود گویم من گویم و او خندد تنها من و تنها او
مستم زخیال او من با وی و وی بی من یارب چه خیالست این اینجا من و آنجا او
مهتاب چه خوش بودی گر بودی و من تنها لب برلب و رو به ررو و او با من و من با او
گویند مرا آخ ر دیوانگیت خوشد دیوانه چرا نبودم ماه من و شیدا او
من خسروا و شیرین بنگر که چه شکلست این دیباچه دلها من آیینهٔ جانها او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ درونی عاشقی است که در برابرِ شکوه و زیباییِ محبوب، خویشتن را از یاد برده و در کشاکشِ میانِ حضور و غیابِ معشوق، به دنیایی از خیال و تمنا پناه برده است. شاعر در این قطعه، رابطه‌ای میانِ دوگانگی‌های وجودی (مانند فقر و سلطنت، دیوانگی و خردمندی، یا نزدیکیِ ذهنی و دوریِ عینی) را ترسیم می‌کند که در نهایت، همه در سایه‌ی عشقِ او به محبوب، رنگِ یگانگی می‌گیرند.

فضا و اتمسفر حاکم بر اشعار، فضایی تغزلی و عارفانه است که در آن، محبوب نه تنها یک فرد، بلکه کانونِ هستی و آینه‌ی جانِ عاشق انگاشته می‌شود. این کلام، روایتگرِ همان «دیوانگیِ خوش‌عاقبت» است که در آن، عاشق از قیدِ منطقِ دنیایی رها شده و در آرزوی خلوتی بی‌مرز و بی‌زمان، با محبوب خویش گفتگو می‌کند.

معنای روان

آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما سلطان دل ما او

آن کیست که با چنان شکوه و جلوه‌ای از راه می‌رسد که گویی لشکری از دل‌ها را با خود همراه کرده است؟ ظاهرِ او چون درویشی ساده و بی‌ادعاست، اما در حقیقت، او فرمانروای مطلق و سلطانِ قلبِ من است.

نکته ادبی: ترکیبِ «درویش‌جمال» نشان‌دهنده‌ی تضادِ زیبایی است که در عینِ سادگی، عظمت دارد.

بی صبح شبی خواهم کورا غم خود گویم من گویم و او خندد تنها من و تنها او

آرزو دارم شبی طولانی و بی‌پایان داشته باشم که هرگز به صبح نرسد تا بتوانم در آن خلوت، تمامِ دردهای درونم را با محبوب بازگو کنم. در آن خلوت، من سخن می‌گویم و او با لبخند می‌شنود؛ تنها من هستم و او، فارغ از هیاهوی جهان.

نکته ادبی: «بی‌صبح» نمادی از تمنای ابدیت در لحظه‌ی وصال است.

مستم زخیال او من با وی و وی بی من یارب چه خیالست این اینجا من و آنجا او

از خیالِ حضورِ او چنان سرمست شده‌ام که گویی با او هستم، اما در واقعیت او از من بی‌خبر است. پروردگارا، این چه خیال‌پردازیِ عجیبی است که در عالمِ ذهن، من در کنارِ اویم، ولی در عالمِ واقع، او از من دور است؟

نکته ادبی: تضادِ «با وی» و «وی بی‌من» نشان‌دهنده‌ی شکافِ عمیق میان دنیای درون و واقعیتِ بیرون است.

مهتاب چه خوش بودی گر بودی و من تنها لب برلب و رو به ررو و او با من و من با او

نورِ ماه در شب چقدر دلنشین و رویایی می‌بود اگر محبوب حضور داشت و ما در خلوت بودیم؛ آن‌چنان‌که لب بر لب و چهره بر چهره، در یگانگیِ کامل با هم غرق می‌شدیم.

نکته ادبی: تکرارِ «او با من و من با او» بر یگانگی و اتصالِ عاشق و معشوق تأکید دارد.

گویند مرا آخ ر دیوانگیت خوشد دیوانه چرا نبودم ماه من و شیدا او

مردم مرا ملامت می‌کنند، اما خودشان هم می‌دانند که این دیوانگی و شوریدگیِ من دلنشین است. چرا نباید دیوانه باشم، در حالی که ماهِ تابانِ من (محبوب) حضور دارد و اوست که مرا چنین شیدا و سرگشته کرده است؟

نکته ادبی: «ماه» استعاره‌ای فاخر و کهن برای معشوقِ درخشان و زیباست.

من خسروا و شیرین بنگر که چه شکلست این دیباچه دلها من آیینهٔ جانها او

داستانِ عشقِ ما را بنگر که چه شکلِ عجیبی دارد؛ گویی ما همان خسرو و شیرینِ دوران هستیم. من همچون سرآغاز و دیباچه‌ی کتابِ دل‌ها هستم و او چون آینه‌ای که جان‌های حقیقت‌جو، حقیقتِ خویش را در او می‌بینند.

نکته ادبی: اشاره به «خسرو و شیرین» تلمیحی است به داستان‌های عاشقانه کلاسیک که برای بازنماییِ عشقِ اساطیری به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درویش جمالش ... سلطان دل

جمع میانِ تواضعِ درویش‌وار و اقتدارِ سلطانی برای توصیفِ کمالِ محبوب.

استعاره ماه

تشبیه محبوب به ماه که نماد درخشش و زیباییِ دور از دسترس است.

تلمیح خسرو و شیرین

ارجاع به داستان‌های عاشقانه کلاسیک برای عمق بخشیدن به تصویرِ عشقِ شاعر.

مراعات نظیر دیباچه و آینه

هماهنگی واژگان در فضای ادبیِ کتاب و تماشا برای توصیف رابطه عاشقانه.