دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۵۴

امیرخسرو دهلوی
جان من از بی دلان آخر گهی یادی بکن ور به انصافی نمی ارزیم بیدادی بکن
شادمانیهاست از حسن و جوانی درسرت شکر آنرا یک نظر در حال نا شادی بکن
هر شبی ماییم و تنهایی و زندان فراق گر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ اشتیاقِ سوزان و غربتِ جانکاهِ عاشقی است که در حصارِ تنهایی و فراق گرفتار شده و از محبوبِ خویش که غرق در نشاط و جوانی است، تمنایِ نگاهی دارد.

درونمایه اصلیِ این متن، گلایه‌ای عاشقانه و متواضعانه است؛ عاشق چنان در بندِ دوری گرفتار است که حتی حاضر است به بهایِ بی‌عدالتی و ستمِ محبوب، توجهی از او ببیند تا از دایره فراموشیِ او خارج شود.

معنای روان

جان من از بی دلان آخر گهی یادی بکن ور به انصافی نمی ارزیم بیدادی بکن

ای جانِ من، دست‌کم گاهی از احوالِ کسانی که دل خود را به تو سپرده‌اند و بی‌دل گشته‌اند، جویا شو؛ و اگر چنان است که من لیاقتِ رفتارِ منصفانه را ندارم، پس با هر شیوه‌ای که می‌خواهی -حتی با ظلم و بی‌عدالتی- توجهی به من داشته باش.

نکته ادبی: بی‌دلان در اینجا کنایه از عاشقانِ از پا افتاده است و بیداد در برابر انصاف، پارادوکسی زیبا ایجاد کرده که نشان‌دهنده شدتِ استیصالِ عاشق است.

شادمانیهاست از حسن و جوانی درسرت شکر آنرا یک نظر در حال نا شادی بکن

تو اکنون در اوجِ زیبایی و جوانی هستی و سرشار از شادی و طراوت در سر داری؛ به پاسِ شکرگزاریِ این نعمت‌ها، یک‌بار هم که شده به احوالِ پریشان و ناشادِ من نگاهی بینداز.

نکته ادبی: شاعر با اشاره به حسن و جوانی، تضادی میانِ حالِ پرنشاطِ محبوب و حالِ افسرده خود ایجاد کرده تا درخواستِ خود را موجه جلوه دهد.

هر شبی ماییم و تنهایی و زندان فراق گر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن

شب‌ها تنهایی و رنجِ دوری از تو، تنها هم‌نشینانِ من هستند؛ اگر برایت مقدور است، از حالِ این فراموش‌شدگانِ در بند، یادی کن.

نکته ادبی: زندانِ فراق اضافه‌ی استعاری است که دوری از محبوب را به محیطی تنگ و محصور تشبیه کرده که عاشق در آن زندانی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) انصاف و بیداد، شادمانی و ناشادی

شاعر با کنار هم قرار دادنِ اضداد، عمقِ تضادِ وضعیتِ خود و محبوبش را به تصویر کشیده است.

استعاره زندانِ فراق

تشبیه دوری و جدایی به زندان که نشان‌دهنده دشواری و محدودیتِ زندگیِ عاشق در نبودِ یار است.

پارادوکس به انصافی نمی ارزیم بیدادی بکن

درخواستِ ظلم و بی‌عدالتی از محبوب برای دیده شدن، پارادوکسی است که بیانگرِ نهایتِ نیازِ عاشق به توجهِ معشوق است.