دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۵۲

امیرخسرو دهلوی
ای دل علم به ملک قناعت بلند کن بر آتش درونهٔ آن جان سپند کن
تا چند زاغ مزبله لختی همای باش خود را به نانمودن خویش ارجمند کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای است عارفانه برای وارستگی از بند تعلقات دنیوی و رسیدن به بلندای عزت‌نفس. شاعر با زبانی اندرزگونه، دل را فرا می‌خواند تا با تکیه بر فضیلت قناعت، که حکومتی بی‌زوال و سرزمینی امن است، خود را از آلودگی‌های طمع و حرص پاک گرداند.

درونمایه اصلی این سروده، گذار از پستی‌ها و تعلقات حقیر مادی و رسیدن به کمال معنوی است. شاعر تأکید می‌کند که عزت واقعی در خودنمایی نیست، بلکه در پنهان کردن خویشتن و پرهیز از تظاهر به دست می‌آید؛ درست همان‌گونه که همای همواره در اوج پرواز می‌کند و به هر دون‌پایه‌ای تن نمی‌دهد.

معنای روان

ای دل علم به ملک قناعت بلند کن بر آتش درونهٔ آن جان سپند کن

ای دل، پرچم افتخار و بزرگی خود را در سرزمین قناعت برافراز و جانت را همانند دانهٔ سپند در آتش سوزان این خصلت نیکو بیفکن تا از آسیب‌های دنیوی در امان بمانی.

نکته ادبی: علم بلند کردن کنایه از کسب افتخار است. سپند در باورهای کهن برای دفع چشم‌زخم در آتش ریخته می‌شد که اینجا نماد فدا کردن جان در راه حقیقت است.

تا چند زاغ مزبله لختی همای باش خود را به نانمودن خویش ارجمند کن

تا چه زمانی می‌خواهی مانند کلاغی باشی که در آلودگی‌ها جستجو می‌کند؟ دست‌کم برای لحظاتی هم که شده، خوی بلندپروازانه همای را در خود زنده کن و با پرهیز از خودنمایی و ریا، به منزلت و بزرگی دست یاب.

نکته ادبی: زاغ مزبله استعاره از انسان‌های طمع‌کار و فرومایه است که دلبسته امور بی‌ارزش هستند. همای نماد همت بلند و سعادت است. نانمودن به معنای فروتنی و دوری از تظاهر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه علم بلند کردن

کنایه از کسب افتخار، بزرگی و اقتدار در یک مرتبه معنوی.

استعاره زاغ مزبله و همای

زاغ مزبله استعاره از روحیات فرومایه و دنیادوستی؛ همای استعاره از روح بلندپرواز و آزادمنش.

تناسب آتش و سپند

همنشینی آتش و سپند برای تصویرسازیِ سوختن و پاک شدن جان در مسیر کمال.