دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۵۱

امیرخسرو دهلوی
ای دل ز وعدهٔ کنج آن شوخ یاد کن خود را به عشوه گر چه دروغ است شاد کن
بنویس نامه ای و روان کن به دست اشک لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن
اینک سواره می رود و تا ببینمش ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن