دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۴۴

امیرخسرو دهلوی
با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن از بهر خوشی عمری اسباب توان کردن
آن طره به یک سو نه وز گوشهٔ مه ما نا شبهای سیاهم را مهتاب توان کردن
گر غمزهٔ تو جوید شاگرد به خون ریزی صد خضر و مسیحا را قصاب توان کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیبایی خیره‌کننده و قدرتِ تأثیرگذارِ معشوق سروده شده است؛ شاعری که تمامِ هستی و فرصتِ زندگیِ خود را در گروِ یک لحظه همراهی با معشوق می‌بیند.

درونمایه‌ی اصلی، تقابل میان تیرگیِ تنهایی و ظلمتِ هجران با نورِ حضورِ معشوق است که در نهایت با بهره‌گیری از اغراق‌های شاعرانه، قدرتِ عشق را فراتر از معجزات اسطوره‌ای و پیامبران به تصویر می‌کشد.

معنای روان

با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن از بهر خوشی عمری اسباب توان کردن

اگر تنها یک شب فرصتِ هم‌بستر شدن با ماهِ زیبایی همچون تو فراهم شود، آن‌قدر لذت‌بخش و غنیمت است که می‌توان به پاسِ همان یک شب، یک عمر اسبابِ خوشبختی و شادکامیِ واقعی فراهم کرد.

نکته ادبی: مه استعاره از معشوق است. اسباب توان کردن کنایه از مهیا کردنِ بساطِ عیش و سرور است.

آن طره به یک سو نه وز گوشهٔ مه ما نا شبهای سیاهم را مهتاب توان کردن

آن زلفِ پریشان و پیچ‌درپیچ را از روی چهره‌ات کنار بزن تا از گوشه‌ی آن ماهِ تابان، شب‌های سیاه و تاریکِ هجرانِ مرا به روشناییِ مهتاب تبدیل کنی.

نکته ادبی: طره به معنای موی پیشانی است. مه دارای ایهام است (هم به معنای جرم آسمانی و هم چهره‌ی معشوق).

گر غمزهٔ تو جوید شاگرد به خون ریزی صد خضر و مسیحا را قصاب توان کردن

اگر چشم و ابروی تو بخواهد به کسی فنِ کُشتن و خون‌ریزی بیاموزد، آن‌قدر استادانه عمل می‌کند که می‌تواند حتی افرادی چون حضرت خضر (که عمر جاوید دارد) و حضرت مسیح (که مرده زنده می‌کند) را به قصابانی خون‌ریز تبدیل کند.

نکته ادبی: غمزه اشاره به حرکات چشم و ابروی معشوق برای دلبری و کُشتنِ عاشق دارد. خضر و مسیح به عنوان نمادهایِ حیات‌بخش و جاودانگی آورده شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

تشبیه معشوق به ماه که منشأ نور و زیبایی است.

ایهام مه

اشاره همزمان به جرم آسمانی ماه و چهره‌ی درخشان معشوق.

اغراق (مبالغه) صد خضر و مسیحا را قصاب توان کردن

بزرگ‌نمایی در قدرت کشندگیِ نگاهِ معشوق به حدی که حتی نمادهایِ زندگی‌بخش را نیز به ویرانگر تبدیل می‌کند.

تضاد شب و مهتاب

تقابل میان ظلمتِ هجران و روشناییِ وصل.