دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۳۸

امیرخسرو دهلوی
روی ای صبا و سلامم به دلنواز رسان نیاز بنده به آن شوخ عشوه ساز رسان
من آنچه می کشم اندر درازی شبها به روزگار سر زلف او فراز رسان
دلم ببردی و ترسم که دردان رسدت دلم به زلف نگهدار و درد باز رسان
چو نیم خوردهٔ خود باده بر زمین فگنی بگو به روح ستم کشتگان ناز رسان