دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۳۰

امیرخسرو دهلوی
دل بی عشق را من دل نگویم تن بی سوز را جز گل نگویم
الا ای آب حیوان پیش زلفت ره ظلمات را مشکل نگویم
ز جانت نیک گویم تا توانم و گر بد گویمت از دل نگویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات ستایشگر مقام عشق هستند و بر این باور استوارند که زندگی بدون شور و حرارت عشق، معنایی ندارد و جسم انسانی بدون آن، چیزی جز توده‌ای از گِل ناچیز نیست.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن، حضور معشوق را سرچشمه حیات و آرامش می‌داند که دشواری‌های مسیر زندگی را آسان می‌کند و بر خلوص نیت و وفاداری قلبی خویش در ستایش او تأکید می‌ورزد.

معنای روان

دل بی عشق را من دل نگویم تن بی سوز را جز گل نگویم

من قلبی را که از عشق خالی باشد، دل نمی‌نامم و کالبدی را که در آتش عشق نسوزد، چیزی جز توده‌ای از گِل و خاک بی‌ارزش نمی‌دانم.

نکته ادبی: واژه گل در ادبیات کلاسیک کنایه از مادیات و بی‌آرزویی است و در مقابل دل که جایگاه عشق است، قرار گرفته است.

الا ای آب حیوان پیش زلفت ره ظلمات را مشکل نگویم

ای کسی که زلفانت همچون آب حیات‌بخش است، در برابر زیبایی و لطف تو، پیمودن مسیرهای سخت و تاریک زندگی را دیگر دشوار نمی‌بینم.

نکته ادبی: اشاره به اسطوره آب حیات که در ظلمات نهفته است؛ شاعر زلف معشوق را سرچشمه حیات می‌داند که سختی‌ها را از میان برده است.

ز جانت نیک گویم تا توانم و گر بد گویمت از دل نگویم

تا زمانی که در توان دارم از خوبی‌های وجودت سخن خواهم گفت و اگر روزی کلامی ناخوشایند بر زبان آورم، بدان که از اعماق قلبم نیست و آن را باور ندارم.

نکته ادبی: شاعر تضادی میان کلام ظاهری و نیت قلبی برقرار می‌کند تا صدق و صفایِ ارادت خویش را به معشوق اثبات نماید.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آب حیوان و ره ظلمات

اشاره به داستان کهن اسکندر و جستجوی آب حیات در تاریکی مطلق.

استعاره تن... گل

تشبیه پیکر بی‌عشق به گِل و خاک برای نشان دادن بی‌ارزشی و بی‌جانی آن.

تضاد نیک و بد

تقابل میان سخن گفتن از خوبی‌ها و بدها برای تأکید بر یک‌رنگی در عشق.