دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۰۳

امیرخسرو دهلوی
تماشا حیف باشد بی رخ دوست که جانان نبود و گزار بینم
بروی گل توان دیدن چمن را چو گل نبود چه بینم ؟ خار بینم
روای رضوان تو دانی و بهشتت مرا بگذار تا دیدار بینم
فرو گویم به چشمت قصهٔ خویش اگر آن مست را هشیار بینم
چنین کافتاد خسرو در ره عشق ره بیرون شدن دشوار بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این غزل، ستایش جایگاه یگانه معشوق در جهانِ عاشق است. شاعر با زبانی آکنده از حسرت، بیان می‌کند که بدون حضور محبوب، جهان هستی رنگ و بوی خود را از دست می‌دهد و هر منظره‌ی زیبایی، بی‌معنا و تهی از لطف می‌گردد. در نگاه عاشق، زیبایی‌های ظاهری جهان تنها در سایه‌ی رخسار معشوق است که معنا می‌یابند.

این ابیات همچنین بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاقی عرفانی است که در آن، بهشت موعود و پاداش‌های اخروی در برابر دیدارِ معشوق، بی‌ارزش شمرده می‌شوند. شاعر با تأکید بر دشواری و بی‌بازگشت بودن راه عشق، سرنوشت خود را در این مسیرِ پرشور پذیرفته و از رهایی جستن از آن ناامید است.

معنای روان

تماشا حیف باشد بی رخ دوست که جانان نبود و گزار بینم

نگاه کردن به مناظر و تماشا کردن بدون دیدن چهره‌ی دوست، مایه‌ی تأسف و بیهودگی است؛ چرا که وقتی محبوب حضور ندارد، من جز رنج و اندوه چیزی نمی‌بینم.

نکته ادبی: واژه "گزار" در اینجا به معنای گذران وقت و یا رنج و عذاب (برگرفته از گزاردن و گذر کردن) به کار رفته است.

بروی گل توان دیدن چمن را چو گل نبود چه بینم ؟ خار بینم

زیبایی و طراوت چمن را تنها می‌توان از طریق نگاه کردن به گل دریافت؛ حال که محبوب (گل) در کنارم نیست، چه چیزی می‌توانم ببینم؟ جز خار و آزار و درد، چیزی نصیبم نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل گل و خار برای نشان دادن حضور و غیاب معشوق.

روای رضوان تو دانی و بهشتت مرا بگذار تا دیدار بینم

تو خود می‌دانی و بهشت و رضوانت؛ من نیازی به آن وعده‌ها ندارم، مرا به حال خود رها کن تا تنها به تماشای روی معشوق مشغول باشم.

نکته ادبی: اشاره به "رضوان" به عنوان نگهبان بهشت؛ نفی برتری بهشت اخروی در برابر مشاهده معشوق.

فرو گویم به چشمت قصهٔ خویش اگر آن مست را هشیار بینم

قصد دارم داستان دردهایم را در چشمان تو بازگو کنم، البته اگر آن چشم‌های مست و بی‌اعتنا، لحظه‌ای هشیار شوند تا بتوانند سخنان مرا بشنوند.

نکته ادبی: تشبیه "مست" برای چشمان معشوق که دلالت بر غفلت و بی‌توجهی او به عاشق دارد.

چنین کافتاد خسرو در ره عشق ره بیرون شدن دشوار بینم

از آنجا که من (خسرو) قدم در وادی عشق نهاده‌ام، اکنون به‌خوبی دریافته‌ام که راه بازگشت و بیرون آمدن از این مسیر، بسیار سخت و ناشدنی است.

نکته ادبی: تخلص شاعر که در بیت آخر آمده و نشان‌دهنده‌ی گرفتاری عاشق در بند عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل

اشاره به معشوق که مظهر زیبایی و طراوت است.

تضاد (طباق) گل و خار

مقابله‌ی دو نماد برای نشان دادن تفاوت حضور و غیاب معشوق.

پرسش انکاری چو گل نبود چه بینم؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر بی‌معنایی جهان بدون معشوق تأکید دارد.

تلمیح رضوان

اشاره به فرشته‌ی موکل بر بهشت که نمادی از وعده‌های اخروی است.