دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۹۴

امیرخسرو دهلوی
سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم درد منی و از جان درمان خودت خوانم
اول بدو صد زاری جان پیش کشت کردم وانگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم
هر چند که جان من دید از تو جفایی چند با این همه درد دل جانان خودت خوانم
هر لحظه مرا با دل جنگیست درین معنی کو زان خودت گوید من زان خودت خوانم
از بس که نمی ارزم نزد تو به کشتن هم قربان شوم ار گویی قربان خودت خوانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ اوجِ تسلیم و شیداییِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این ابیات، تضادهای میان درد و درمان، و رنج و لذتِ عاشقی را با زبانی صمیمی و عمیق واکاوی می‌کند. او معشوق را کانونِ اصلی هستی خود می‌داند و با وجودِ تمامِ بی‌مهری‌ها و سختی‌هایی که در راهِ عشق کشیده است، همچنان او را عزیزترینِ جان و مرهمِ زخم‌های خویش می‌خواند.

فضای کلی شعر، سرشار از فروتنی و شکستنِ «من» در برابر «تو» است. عاشق به قدری در برابر معشوق کوچک است که حتی قربانی‌شدن در راهِ او را افتخاری بزرگ می‌داند که باید از او اجازه بگیرد. این شعر، روایتی است از تلاطم‌های درونیِ کسی که تمامِ هستی‌اش را به پای معشوق ریخته و در عینِ گلایه از دوری یا بی‌توجهی، باز هم او را مالکِ جان و دلِ خود می‌داند.

معنای روان

سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم درد منی و از جان درمان خودت خوانم

تو مانند درخت سرو، بلندقامت و زیبا هستی و من تو را از میانِ گلستانِ دلم، انتخاب کرده‌ام؛ تو سرچشمه‌ی دردهای منی، اما با این وجود، تو را تنها درمانِ جانِ خویش می‌دانم.

نکته ادبی: سرو نمادِ زیبایی و رعنایی است و تقابلِ درد و درمان، از تضادهای کلاسیکِ عاشقانه است.

اول بدو صد زاری جان پیش کشت کردم وانگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم

نخست با هزاران زاری و التماس، جانم را پیشکشِ تو کردم و حالا که این هدیه پذیرفته شده، تو را با نهایتِ عزت و احترام به مهمانیِ دلم دعوت می‌کنم.

نکته ادبی: مهمان خواندن کنایه از پذیرایی و جایگاه دادن به معشوق در حریمِ دل است.

هر چند که جان من دید از تو جفایی چند با این همه درد دل جانان خودت خوانم

اگرچه روح و جانم از جانبِ تو بی‌مهری‌ها و جفاهای بسیاری دیده است، اما با همه‌ی این درد و رنج‌ها، همچنان تو را محبوبِ جان و آرامشِ دلِ خود می‌نامم.

نکته ادبی: جانان ترکیبی از جان است که به معنای صاحب‌جان یا کسی که عزیزتر از جان است به کار رفته.

هر لحظه مرا با دل جنگیست درین معنی کو زان خودت گوید من زان خودت خوانم

هر لحظه در درونم جنگ و جدالی برقرار است؛ دلم می‌گوید تو متعلق به منی و من می‌خواهم بگویم که تو متعلق به خودت هستی و من بنده‌ی توام.

نکته ادبی: تکرارِ زآن (از آنِ تو/او) نشان‌دهنده‌ی کشمکش بر سرِ مالکیت و تعلقِ عاشق و معشوق است.

از بس که نمی ارزم نزد تو به کشتن هم قربان شوم ار گویی قربان خودت خوانم

آن‌قدر در نزدِ تو بی‌ارزش هستم که حتی ارزشِ کشته شدن توسطِ تو را هم ندارم؛ با این حال، اگر تنها اجازه دهی که خود را فدایت کنم، آن را افتخاری بزرگ می‌دانم.

نکته ادبی: اوج فروتنی در این بیت است که عاشق حتی مرگ به دستِ معشوق را شایستگی می‌داند که باید به آن دست یابد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

تشبیه معشوق به درخت سرو برای توصیف زیبایی و بلندی قامت.

تضاد (طباق) درد و درمان

تقابلِ درد و درمان در یک بیت برای نشان دادنِ پیچیدگیِ عشق که هم رنج‌افزاست و هم شفابخش.

کنایه مهمان خودت خوانم

دعوت کردنِ معشوق به حریمِ قلب و اختصاص دادنِ جایگاهی والا به او.