دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۹۰

امیرخسرو دهلوی
به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف به باد شد چو پریشان بیوفتاد دلم
هزار عهد بکردم که ننگرم رویش چو پیش چشم من آمد نایستاد دلم
تمام عمر من اندرغم جوانان رفت که هیچگاه از یشان نبود شاد دلم
دلت بناخوشی روزگار سوختگان اگر خوش است همه عمر خوش مباد دلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از بیقراری و دگرگونی احوال عاشق در برابر جلوه‌گری‌های معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه از ناپایداری تصمیمات خود در برابر زیبایی یار سخن می‌گوید و در نهایت به فضایی از رنج مشترک و هم‌دردی با سایر سوختگانِ طریق عشق می‌رسد.

در این سروده، دل به عنوان مرکز فرماندهی و اراده‌ی عاشق تصویر شده که در برابر طوفانِ نگاه و گیسوی معشوق، تاب مقاومت ندارد. لحن اثر در عین سادگی، آکنده از حسرت و نوعی ایثار در رنج‌کشی است که نشان از عمقِ درگیری شاعر با مفاهیمِ عاشقانه دارد.

معنای روان

به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف به باد شد چو پریشان بیوفتاد دلم

تا زمانی که گیسوان یار آراسته و آرام بود، دل من نیز در آرامش و سر جایش بود؛ اما به محض اینکه گیسوان او پریشان شد، دل من نیز اختیارش را از دست داد و مانند برگ در باد به هر سو کشیده شد.

نکته ادبی: تضاد میان 'بودن/نشستن' و 'پریشان شدن' برای به تصویر کشیدن ناپایداری دل به کار رفته است.

هزار عهد بکردم که ننگرم رویش چو پیش چشم من آمد نایستاد دلم

با خود هزار بار عهد و پیمان بستم که دیگر به چهره‌ی دلربای او نگاه نکنم، اما به محض اینکه او در برابر دیدگانم ظاهر شد، توان و اراده‌ام سست شد و دل تاب ایستادگی نیاورد.

نکته ادبی: نایستادن دل کنایه از بی‌قراری و شکستن عهد است که در برابر نیروی کشش معشوق رخ می‌دهد.

تمام عمر من اندرغم جوانان رفت که هیچگاه از یشان نبود شاد دلم

تمام دوران زندگی‌ام را در اندوهِ دلبستگی به جوانان گذراندم و هرگز از آنان بهره‌ای نبردم و دلم از معاشرت با آنان شادمان نشد.

نکته ادبی: جوانان در این بافتار، استعاره‌ای از معشوق‌های زودگذر یا کسانی است که عشقشان جز رنج برای شاعر به همراه نداشته است.

دلت بناخوشی روزگار سوختگان اگر خوش است همه عمر خوش مباد دلم

اگر دل تو در این روزگار پر از محنتِ عاشقانِ دل‌سوخته، به خوشی و بی‌خیالی می‌گذرد، پس آرزو می‌کنم که دل من نیز تا ابد روی خوشی و شادمانی را نبیند.

نکته ادبی: شاعر با این بیان، نوعی همبستگی عمیق با رنج‌دیدگان را ابراز می‌کند و شادی خود را در گروِ غمِ آنان می‌داند.

آرایه‌های ادبی

کنایه به باد شد

به معنای از بین رفتن، نابود شدن و تحت تأثیر قرار گرفتنِ شدید است که نشان از بی‌اختیاری دل دارد.

استعاره سوختگان

اشاره به عاشقانِ دردکشیده‌ای دارد که در آتشِ عشق در حال سوختن هستند.

تشخیص نایستادن دل

نسبت دادن ویژگیِ 'ایستادن یا نایستادن' (که برای انسان است) به دل برای نشان دادن ضعف و بی‌قراری عاشق.