دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۸۹

امیرخسرو دهلوی
رخی که برکف پای تو سیم تن مالم دریغم آید اگر برگل و سمن مالم
دران شبی که کنم گشت کوی تو همه روز دو دیده را به کف پای خویشتن مالم
غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک عبیر رحمت جاوید برکفن مالم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده اوج تواضع، شیدایی و ارادت عاشق نسبت به معشوق است. شاعر در این قطعات، جایگاه معشوق را فراتر از تمامی زیبایی‌های طبیعی و دنیوی می‌داند و حتی در خیال خود، تبرک جستن به پای معشوق را برترین لذت و افتخار می‌شمارد.

در نگاه شاعر، عشق مرزهای زمان و مکان را درمی‌نوردد و تا ابدیت و پس از مرگ نیز ادامه می‌یابد. تمثیل غبارِ کوی معشوق که به عنوان تبرک و عطری آسمانی در خانه ابدی (گور) همراه عاشق می‌شود، نشان‌دهنده پیوند عمیق، عرفانی و فناناپذیر میان عاشق و معشوق است.

معنای روان

رخی که برکف پای تو سیم تن مالم دریغم آید اگر برگل و سمن مالم

رخسار من آن‌چنان ارزشمند است که اگر آن را بر پای تو بمالم، دریغ می‌خورم که بخواهم آن را بر گل و یاسمن بمالم؛ چرا که جایگاه و ارزش پای تو از تمام زیبایی‌های طبیعت بالاتر است.

نکته ادبی: سیم‌تن در اینجا به معنای دارای اندامی به رنگ نقره و درخشان است و صفت برای رخ به کار رفته تا بر زیبایی چهره تأکید کند.

دران شبی که کنم گشت کوی تو همه روز دو دیده را به کف پای خویشتن مالم

در آن شبی که تمام طول روزش را به طواف کوی تو گذرانده‌ام، از شدت فروتنی و اشتیاق، چشمانم را بر کف پای خود می‌مالم تا تبرک بجویم.

نکته ادبی: این رفتار کنایه از نهایتِ فروتنی و التماس عاشقانه است؛ گویی عاشق در پیِ یافتنِ نشانی از معشوق در وجود خویش است.

غبار کوی تو با خویشتن برم در خاک عبیر رحمت جاوید برکفن مالم

من غبارِ آستانِ کوی تو را به عنوان توشه‌ی ابدی با خود به گور می‌برم و آن را همچون عطرِ خوش‌بوی رحمت، بر کفنِ خود می‌آرایم تا در سرای دیگر نیز عطرِ یادِ تو را همراه داشته باشم.

نکته ادبی: عبیر ماده‌ای معطر (مخلوطی از مشک و عنبر) است که در قدیم برای خوشبو کردن و تبرک اجساد یا اشیاء استفاده می‌شده است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دریغم آید اگر بر گل و سمن مالم

شاعر زیبایی معشوق را چنان برتر می‌داند که گل و یاسمن را در برابر پای او ناچیز می‌شمارد.

استعاره عبیر رحمت

تشبیه غبار کوی معشوق به ماده‌ای معطر و مقدس که نشان‌دهنده قداست آن خاک است.

کنایه دو دیده را به کف پای خویشتن مالم

کنایه از نهایت تسلیم، خضوع و اشتیاق شدید عاشق که خود را مستحقِ لمسِ جای پای معشوق می‌داند.