دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۸۳

امیرخسرو دهلوی
یک زمان پیش من ای جان و جهانم بنشین تا بدان خوش دلی از جان و جهان برخیزم
گفتیم باز من و باز سر جان برخیز از تو نتوانم و لیک از سرجان برخیزم
از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری بانگ پایت شنوم نعره زنان برخیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق به معشوق است؛ مضمونی که در آن عشق به مرتبه‌ای از کمال می‌رسد که عاشق نه تنها از تمامی دلبستگی‌های دنیوی، بلکه از خودِ جان و هستی خویش نیز در راهِ معشوق می‌گذرد.

در این فضا، عشق نه یک پیوندِ ساده، بلکه نیرویی فراتر از مرگ تصور شده است که حتی پس از پایانِ عمر نیز عاشق را به سوی معشوق می‌خواند و او را از خاک برمی‌انگیزد.

معنای روان

یک زمان پیش من ای جان و جهانم بنشین تا بدان خوش دلی از جان و جهان برخیزم

ای محبوب من که تمامِ هستیِ منی، لحظه‌ای نزد من بنشین تا به یمنِ آن شادمانی و حضورت، بتوانم از همه دلبستگی‌های دنیوی و حتی خودِ زندگی دست بشویم و از قیدِ آن رها شوم.

نکته ادبی: جان و جهان استعاره‌ای است که به ارزشِ والای معشوق نزد عاشق اشاره دارد. برخاستن در مصراع دوم کنایه از فنا و رهایی از تعلقات است.

گفتیم باز من و باز سر جان برخیز از تو نتوانم و لیک از سرجان برخیزم

به من گفته شد که دوباره از جانِ خود دست بشوی و فداکاری کن؛ پاسخ دادم که من تواناییِ آن را ندارم که از تو و عشقِ تو دل بکنم و دست بردارم، اما حاضرم که از جانِ خود در راهِ تو بگذرم.

نکته ادبی: سرِ جان برخیز کنایه از از جان گذشتن و فداکاری کردن است. تضاد بین ترکِ معشوق و ترکِ جان در این بیت، اوجِ وفاداری عاشق را نشان می‌دهد.

از پس مرگ اگر بر سر خاکم گذری بانگ پایت شنوم نعره زنان برخیزم

اگر پس از مرگِ من، روزی از کنارِ مزارم عبور کنی، صدای قدم‌هایت را می‌شنوم و از شدتِ شوقِ دوباره دیدنِ تو، از گور برمی‌خیزم و فریاد می‌کشم.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ پیوندِ عاشقانه که فراتر از حدودِ مادی و مرگ است. در اینجا برخاستن به معنایِ زنده شدن و رستاخیزِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جان و جهان

به کار بردنِ کلِ هستی برای اشاره به معشوق که نشان‌دهنده یگانگیِ اوست.

ایهام برخیزم

به معنای برخاستنِ فیزیکی و همچنین به معنای گذشتن و رها کردنِ تعلقات است.

اغراق نعره زنان برخیزم

بزرگ‌نماییِ قدرتِ عشق که حتی می‌تواند مرگ را مغلوب کرده و عاشق را از قبر برانگیزاند.

تضاد از تو نتوانم / از سر جان برخیزم

مقایسه میانِ ناتوانی در ترکِ معشوق و تواناییِ چشم‌پوشی از جان که عمقِ فداکاری را نشان می‌دهد.