دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۷۵

امیرخسرو دهلوی
مرا دل ده که من سنگی ندارم به جز خون جگر رنگی ندارم
سرور درد خود با خویش گویم که نالان تر ز خود چنگی ندارم
زمن تا صبر صد فرسنگ راهست ولی من پای فرسنگی ندارم
دهندم پند و بامن در نگیرد که من عقلی و فرهنگی ندارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده احوال انسانی است که در چنبره اندوهی عمیق گرفتار شده و توان مقابله با آن را از دست داده است. شاعر در این قطعه، خود را عریان از هرگونه پناهگاه روحی یا عقلی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که غم چنان بر جانش چیره گشته که نه تنها تحمل و صبر را از او ستانده، بلکه حتی موعظه و پند دیگران نیز بر او کارگر نمی‌افتد. این تصویرسازی، نمایشی از استیصال مطلق در مواجهه با دردی جانکاه است که در آن فرد، قدرت تفکر و آرامشِ درونی خود را به کلی از دست داده است.

معنای روان

مرا دل ده که من سنگی ندارم به جز خون جگر رنگی ندارم

خدایا، به من قلبی صبور و مقاوم عطا کن، چرا که من دلی چون سنگ که در برابر رنج‌ها سخت و بی‌تفاوت باشد، ندارم. تنها دارایی من در این جهان، خون دلی است که از اندوه می‌خورم و جلوه و نشاطی جز رنج و غم در وجودم دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: سنگ نداشتن کنایه از داشتن دلی نازک و زودرنج است و خون جگر کنایه از غم و اندوهِ فراوان و رنجِ مداوم.

سرور درد خود با خویش گویم که نالان تر ز خود چنگی ندارم

درد و رنج خود را فقط با خودم در میان می‌گذارم، چرا که در این دنیا ساز یا موجودی که ناله‌اش از ناله من سوزناک‌تر و پرشورتر باشد، پیدا نمی‌شود که بتوانم به او تکیه کنم.

نکته ادبی: چنگ در اینجا نماد ساز است که با ضربه خوردن به صدا در می‌آید؛ شاعر خود را به چنگی تشبیه کرده که از شدت غم مدام در حال ناله است.

زمن تا صبر صد فرسنگ راهست ولی من پای فرسنگی ندارم

فاصله من با صبر و شکیبایی بسیار زیاد است و به صد فرسنگ می‌رسد، اما من حتی توان و نیروی گام برداشتن به اندازه یک فرسنگ را برای رسیدن به آن ندارم.

نکته ادبی: فرسنگ واحد مسافت است؛ عدم توانایی در پیمودن یک فرسنگ کنایه از ناتوانی مطلق در صبوری است.

دهندم پند و بامن در نگیرد که من عقلی و فرهنگی ندارم

اطرافیان مرا نصیحت می‌کنند، اما پند آنان در من اثری نمی‌گذارد، چرا که به دلیل شدت غمی که دارم، عقل و درایت خود را از دست داده‌ام و دیگر آن خردِ پذیرنده نصیحت را ندارم.

نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای خرد، تربیت و درایت است؛ درگیر نبودنِ پند کنایه از بی‌اثر بودنِ توصیه‌هاست.

آرایه‌های ادبی

کنایه سنگی ندارم

اشاره به نداشتن صبر و مقاومت و داشتنِ دلی نازک و زودرنج

مبالغه صد فرسنگ راه

دور نشان دادنِ امکانِ دست‌یابی به آرامش و صبر برای تأکید بر درماندگی

تشبیه نالان‌تر ز خود چنگی ندارم

تشبیه خود به ساز چنگ که در اثر ضربه ناله می‌کند و نشان دادن شدت اندوه