دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۵۰

امیرخسرو دهلوی
من که پا تا بهٔ همت کنم از اطلس چرخ افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم
عقل گوید پارسایی پیشه کن مست عشقم پارسایی چون کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی روحِ استغنا و بلندنظریِ عاشقانی است که تمامِ دارایی‌هایِ جهان را در برابرِ مرتبه‌یِ معنویِ خویش، ناچیز و بی‌مقدار می‌انگارند. شاعر با لحنی که آمیخته به تفاخرِ عرفانی است، بی‌اعتباریِ جاه و جلالِ مادی را در تقابل با سرمستیِ عشق به تصویر می‌کشد.

معنای روان

من که پا تا بهٔ همت کنم از اطلس چرخ افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم

من که به مددِ همتِ بلندم، گویی سقفِ آسمان را به عنوان پاپوش برای خود قرار داده‌ام؛ پس به این لباسِ کهنه‌ و ژنده‌ای که بر تن دارم به چشمِ تاجِ پادشاهیِ جمشید بنگر و آن را نشانه‌یِ بزرگیِ من بدان.

نکته ادبی: پا تا به: نوعی پوششِ ساقِ پا در قدیم. اطلسِ چرخ: استعاره از آسمان که به دلیلِ لطافت به پارچه‌یِ اطلس تشبیه شده است.

عقل گوید پارسایی پیشه کن مست عشقم پارسایی چون کنم

عقلِ مصلحت‌اندیش پیوسته مرا به سویِ پارسایی و دوری از گناه فرا می‌خواند، اما مگر می‌شود در حالی که مستِ شرابِ عشق هستم و اراده‌ای از خود ندارم، به زهد و پارسایی روی بیاورم؟

نکته ادبی: پارسایی: به معنای زهد، تقوا و پرهیزکاری. در اینجا تقابلِ میانِ عقل و عشق، کشمکشِ درونیِ شاعر را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره اطلس چرخ

آسمان به پارچه‌ی گران‌بهای اطلس تشبیه شده تا شکوه و وسعت آن نمایان شود.

اغراق پا تا بهٔ همت کنم از اطلس چرخ

شاعر برای نشان دادن بلندهمتی خود، استفاده از آسمان به عنوان پاپوش را ادعا می‌کند.

تلمیح افسر جم

اشاره به تاج و تخت پادشاهی جمشید که نماد شکوه مادی است.

تضاد عقل و عشق

تقابل دو نیروی درونی که یکی به حسابگری و دیگری به شوریدگی حکم می‌کند.