دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۳۷

امیرخسرو دهلوی
رسید دوش ندایی از ین بلند رواق کو ای مقیم زوایای شهر بند فراق
درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس گذر چو طایر قدسی زاوج این نه طاق
منافقند و ریایی جمیع اهل بشر بیا به صحبت یاران بی ریا و نفاق
ترا به روز ازل با جیب عهدی بود چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق
مرو به قول مخالف بهر زه راه حجاز و گرنه راه نیابی به پردهٔ عشاق
کسی که مسکن اصلیش عالم علوی است چه می کند به خراسان چه میرود به عراق
زخویش بگذر و بازای سوی ما خسرو که نیست خوشتر ازینجای در همه آفاق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی عرفانی و تذکارآمیز، ندایی از عالم بالا به جانِ انسانِ گرفتار در دامِ دنیای مادی است. شاعر با تکیه بر مفاهیمِ عمیقِ عرفانی، آدمی را دعوت می‌کند تا از بندهای تعلقاتِ زمینی و ریاکاری‌های اهلِ دنیا رهایی یابد و به یادِ پیمانِ ازلی و جایگاهِ رفیعِ خویش بیفتد.

درونمایه اصلی اثر، بیگانگیِ جانِ آدمی با جهانِ مادی و اشتیاقِ آن برای بازگشت به اصل و خاستگاهِ آسمانی‌اش است. در این طریق، شاعر توصیه می‌کند که تنها راهِ رسیدن به حقیقت، گذشتن از «خود» و رهایی از بندهای دنیوی است تا بتوان به سویِ جایگاهِ امنِ الهی بازگشت.

معنای روان

رسید دوش ندایی از ین بلند رواق کو ای مقیم زوایای شهر بند فراق

دیشب از آسمانِ بلند و رفیع ندایی به گوشِ جان رسید که می‌گفت: ای کسی که در کنج‌های تاریکِ شهرِ دوری و فراق از حقیقت گرفتار شده‌ای، چرا اینجا مانده‌ای؟

نکته ادبی: رواق: سقف یا طاق بلند؛ در اینجا استعاره از آسمان و عالمِ بالاست که منشأ الهامات است.

درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس گذر چو طایر قدسی زاوج این نه طاق

چرا خود را در این جایگاهِ پست و فرودست (دنیای مادی) اسیر کرده‌ای؟ همچون پرنده‌ای ملکوتی و مقدس، از اوجِ این نُه آسمانِ مادی پرواز کن و به عالمِ بالا برو.

نکته ادبی: حضیض: پستی و فرودستی در برابر اوج؛ تضاد میان حضیض و اوج، نشانگر تقابلِ دنیای فانی و عالمِ باقی است.

منافقند و ریایی جمیع اهل بشر بیا به صحبت یاران بی ریا و نفاق

تمامیِ مردمِ دنیا اهلِ دورویی و تظاهر هستند؛ به سویِ همنشینی با کسانی برو که از ریا و نفاق پاک هستند و در طریقِ حقیقت با تو هم‌نوایند.

نکته ادبی: ایهام در نفاق: در اینجا هم به معنیِ دو رویی است و هم در عبارتِ «بی ریا و نفاق»، نفاق به معنای جدایی و دوری از اصل نیز استنباط می‌شود.

ترا به روز ازل با جیب عهدی بود چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق

تو در روزِ ازل (پیش از آفرینشِ جسم) با خداوند عهدی در جان داشتی؛ چه شده است که آن پیمانِ بزرگ را فراموش کرده‌ای؟

نکته ادبی: جیب: در اینجا به کنایه از درون و باطنِ انسان استفاده شده است؛ اشاره به عالمِ ذر و عهدِ الست.

مرو به قول مخالف بهر زه راه حجاز و گرنه راه نیابی به پردهٔ عشاق

به سخنانِ کسانی که با حقیقتِ راهِ کمال مخالف‌اند گوش مده و به بهانه‌ی پیمودنِ راهِ حجاز (سلوک و بندگی) فریب مخور؛ زیرا اگر چنین کنی، هرگز به حریم و خلوتگاهِ عاشقانِ حقیقی راه نخواهی یافت.

نکته ادبی: راه حجاز: کنایه از مسیرِ پرخطر و دشوارِ سلوکِ عرفانی است که هر کسی را یارای پیمودنِ آن نیست.

کسی که مسکن اصلیش عالم علوی است چه می کند به خراسان چه میرود به عراق

کسی که اصل و جایگاهِ واقعی‌اش در عالمِ علوی و ملکوتی است، در خراسان یا عراق (مکان‌های دنیایی و اعتباری) چه می‌کند و چرا خود را سرگرمِ امورِ فانی کرده است؟

نکته ادبی: عالم علوی: مراد عالمِ بالا و جایگاهِ ارواحِ قدسی است که در تقابل با مکان‌های زمینیِ مذکور قرار دارد.

زخویش بگذر و بازای سوی ما خسرو که نیست خوشتر ازینجای در همه آفاق

ای خسرو، از منیت و خودخواهی بگذر و به سوی ما (مقامِ قربِ الهی) بازگرد؛ چرا که در تمامِ هستی و جهان‌ها، جایگاهی بهتر و خوش‌تر از این مقام وجود ندارد.

نکته ادبی: خسرو: تخلصِ شاعر در بیتِ آخر آمده است که خودِ او را مخاطب قرار داده تا از «خویش» بگذرد.

آرایه‌های ادبی

تضاد حضیض و اوج

استفاده از واژگانِ متضاد برای نشان دادن تقابلِ میانِ جایگاهِ پستِ دنیوی و جایگاهِ بلندِ آسمانی.

تلمیح روز ازل و میثاق

اشاره به عالمِ ذر و پیمانِ بندگیِ انسان با خداوند در آغاز آفرینش که یکی از مفاهیمِ کلیدی عرفان است.

استعاره طایر قدسی

استعاره از روحِ انسان که خاستگاهش آسمانی است و باید از قفسِ تن آزاد شود.