دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۳۶

امیرخسرو دهلوی
دی می گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف صد عاشق گم کرده دل سویش دوان از هر طرف
گلگون نازش زیر زین غمزه بلایی در کمین می مرد از ان پیکان کین پیر و جوان از هر طرف
زنجیر دلها موی او دلال سرها خوی او در چار سوی روی او بازار جان از هر طرف
در کنج غم افتاده من بریاد سرو خویشتن زانم چه کاید درچمن سرو روان از هر طرف
زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت سرم که چون خسرو بسی گیرد عنان از هر طرف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعر در ستایش زیبایی بی‌بدیل و افسون‌گر معشوق سروده شده که همچون مغناطیسی، جان و دل عاشقان را از هر سو به خود جذب می‌کند. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از شیدایی، حیرت و در نهایت، شکوهِ برخاسته از رنج عشق است که به ترسیمِ سیمای دلبر و تأثیرات ویرانگر اما شیرینِ آن می‌پردازد.

شاعر در بخش پایانی، لحنی حماسی و باوقار به خود می‌گیرد و از موضعِ یک عاشقِ آزاده، به بی‌مهری‌های معشوق واکنش نشان داده و بر حفظِ عزت‌نفس در برابر جفایِ یار تأکید می‌کند.

معنای روان

دی می گذشت و سوی او دلها روان ازهر طرف صد عاشق گم کرده دل سویش دوان از هر طرف

دیروز که معشوق از جایی عبور می‌کرد، همه دل‌ها بی‌اختیار به سمت او کشیده شدند و عاشقانِ گم‌گشته در عشق، از هر سو دوان‌دوان به دنبال او روان گشتند.

نکته ادبی: واژه دی در زبان کهن به معنای دیروز است و در اینجا برای اشاره به زمانی در گذشته به کار رفته است.

گلگون نازش زیر زین غمزه بلایی در کمین می مرد از ان پیکان کین پیر و جوان از هر طرف

حرکاتِ ناز و کرشمه‌های معشوق، همچون بلایی پنهان در کمین نشسته است؛ چنان که تیرِ نگاهِ کشنده‌ی او، پیر و جوان را از هر سو به کامِ نیستی می‌کشاند.

نکته ادبی: گلگون در اینجا کنایه از اسبی به رنگ سرخ است و ترکیب پیکانِ کین به تیرِ نگاهِ مغرور و بی‌رحم معشوق اشاره دارد.

زنجیر دلها موی او دلال سرها خوی او در چار سوی روی او بازار جان از هر طرف

موی معشوق همچون زنجیری دل‌ها را اسیر می‌کند و خوی و رفتارِ او، دلالِ (واسطه‌ی) شکارِ عقل و هوش است. در بازارِ صورتِ او، جانِ عاشقان است که از هر سو معامله می‌شود.

نکته ادبی: چارسو در اینجا نمادِ بازار و محلِ داد و ستد است که با مفهوم بازار جان هم‌نشینی دارد.

در کنج غم افتاده من بریاد سرو خویشتن زانم چه کاید درچمن سرو روان از هر طرف

من در کنجِ غم و تنهایی، به یادِ معشوقِ بلندبالای خود (سرو) نشسته‌ام و به همین دلیل است که هرگاه در باغ، درخت سروی را می‌بینم، یادِ او در نظرم زنده می‌شود.

نکته ادبی: سرو در اینجا نماد و استعاره از قد و قامتِ بلند و موزون معشوق است.

زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت سرم که چون خسرو بسی گیرد عنان از هر طرف

از این پس که تو قصدِ بی‌مهری و بدرفتاری داری، من نیز همچون پادشاهی باوقار، زمامِ اختیارم را به دست می‌گیرم و از این عشق دوری می‌گزینم.

نکته ادبی: خسرو در اینجا نمادِ پادشاه و فردی با عزت‌نفس و دارای قدرتِ تصمیم‌گیری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

تشبیه قد و قامت معشوق به درخت سرو که نمادِ راستی و بلندی است.

تشبیه زنجیر دلها موی او

تشبیه موی معشوق به زنجیر برای نشان دادن قدرتِ اسیرکنندگی زیبایی او.

کنایه بازار جان

کنایه از عرصه عشق‌بازی و ایثارِ جان در راه معشوق.

اغراق می مرد از آن پیکان کین پیر و جوان

بزرگ‌نمایی تأثیرِ مرگبارِ نگاهِ معشوق بر همگان.