دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۲۸

امیرخسرو دهلوی
با رقیبت نیست کار و خوانیش می دانم انی تا مرا سوزی زحسرت بی سبب می خوانیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر بیانگر حال‌وهوای عاشق دل‌شکسته‌ای است که به ترفندهای ظریف معشوق برای برانگیختن حسادت پی برده است. در این اثر، شاعر با نگاهی تیزبینانه به رفتار معشوق، اذعان می‌دارد که اگرچه معشوق هیچ میلی به رقیب ندارد، اما او را به بازی می‌گیرد تا عاشق را در رنج و عذابی خودخواسته و بی‌دلیل گرفتار کند.

فضای شعر آمیخته‌ای از درکِ عمیق و دردِ ناشی از جفای معشوق است که در آن، عاشق با وجود آگاهی از بی‌وفایی و حیله‌گری معشوق، همچنان در بندِ حسرتِ ناشی از رفتارهای او گرفتار مانده است.

معنای روان

با رقیبت نیست کار و خوانیش می دانم انی تا مرا سوزی زحسرت بی سبب می خوانیش

من به‌خوبی آگاهم که تو هیچ دلبستگی یا کاری با رقیب من نداری و با او مانوس نیستی، اما با این وجود او را به خود فرا می‌خوانی؛ هدف تو از این کار تنها این است که مرا بی‌هیچ دلیل منطقی و به‌ناحق، در آتش حسرت و رنج بسوزانی.

نکته ادبی: در مصرع اول، کلمه "انی" به احتمال قوی تصحیفی از "این" است. واژه "رقیب" در سیاق عرفانی و عاشقانه به معنای مدعی در عشق است. "خوانیش" به معنای فراخواندن و دعوت کردن به حضور است که در اینجا کنایه از توجه ظاهری معشوق به رقیب است.

آرایه‌های ادبی

کنایه مرا سوزی

کنایه از به رنج و عذاب افکندن و ایجاد حسادت شدید در جان عاشق.

تضاد نیست کار و خوانیش

تقابل میان عدمِ میل و توجهِ قلبی به رقیب و دعوت کردنِ ظاهری از او برای آزار عاشق.

اغراق سوزی ز حسرت

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ روانیِ رفتارِ معشوق که به مثابه‌ی سوختنِ جسم در آتش تصویر شده است.