دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۴۰۱

امیرخسرو دهلوی
دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز
آشکارا سینه ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز واندرین ویرانه سلطانی هنوز
هر دو عالم، قیمت خود گفته ای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
ما ز گریه چون نمک بگداختیم تو ز خنده شکرستانی هنوز
جان ز بند کالبد آزاد گشت دل به گیسوی تو زندانی هنوز
پیری و شاهدپرستی هم خوشست! خسروا تا کی پریشانی هنوز؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از غزلیات عاشقانه و عارفانه، تصویرگر پیوندی عمیق و پارادوکسیکال میان عاشق و معشوق است. شاعر در بستری از فراق و وصال، معشوق را هم‌زمان عاملِ درد و تنها درمانِ آن می‌داند. در این فضا، دلِ عاشق به ویرانه‌ای بدل شده که با وجود تمامیِ جفاها، همچنان جایگاهِ سلطنتِ معشوق است.

شاعر در این ابیات، برتریِ معشوق را بر تمامِ هستی با زبانی اغراق‌آمیز بیان می‌کند؛ به طوری که تمامِ دو عالم در برابرِ ارزشِ او، ناچیز و ارزان به شمار می‌آیند. در نهایت، با خودِ تخلص‌گونه‌اش، از سرگشتگیِ پیری در راهِ عشق سخن می‌گوید که با وجودِ تمامِ سختی‌ها، همچنان آن را شیرین و خوش می‌شمارد.

معنای روان

دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز

تو دل را از جسمِ من ربودی اما هنوز در جانِ من حضور داری؛ تو دردهای بسیاری به من بخشیدی و در عین حال، هنوز تنها درمانِ این دردها خودِ تو هستی.

نکته ادبی: تضاد میان بردنِ دل و ماندن در جان، و درد دادن و درمان بودن، محورِ اصلیِ این بیت است.

آشکارا سینه ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز

با اینکه سینه مرا آشکارا شکافتی، باز هم می‌بینم که در پنهان‌ترین بخشِ سینه و قلبم جای داری و از دیدگان پوشیده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به حضورِ همه‌جایی و در عین حال پنهانِ معشوق در کالبدِ عاشق.

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز واندرین ویرانه سلطانی هنوز

ملکِ وجودِ مرا با تیغِ ناز و بی‌توجهیِ خود ویران کردی، اما با این حال در همین ویرانه و خرابه‌ی دل، همچنان پادشاهی می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌ی ملک برای دل و ویرانه برای حالتی که عشق در آن باقی می‌ماند.

هر دو عالم، قیمت خود گفته ای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز

تو قیمتِ وجودِ خود را برابر با هر دو جهان دانسته‌ای، اما این بها اندک است؛ نرخِ خود را بالاتر ببر که در این حد هنوز ارزان هستی.

نکته ادبی: اغراق در ارزشِ معشوق که حتی دو عالم نیز در برابرش کم‌بهاست.

ما ز گریه چون نمک بگداختیم تو ز خنده شکرستانی هنوز

ما از شدتِ گریه همچون نمک در آب ذوب شدیم و از بین رفتیم، در حالی که تو از کثرتِ خنده و شادی، همچون سرزمینِ شکر، شیرین و خندانی.

نکته ادبی: تشبیه به نمک برای تحلیل رفتن از گریه، و استعاره‌ی شکرستان برای خنده‌های شیرینِ معشوق.

جان ز بند کالبد آزاد گشت دل به گیسوی تو زندانی هنوز

جانم از قید و بندِ کالبدِ جسمانی آزاد شده است، اما دلم همچنان در پیچ و خمِ گیسوی تو گرفتار و زندانی است.

نکته ادبی: تضاد میان آزادیِ جان و اسارتِ دل.

پیری و شاهدپرستی هم خوشست! خسروا تا کی پریشانی هنوز؟

پرستشِ زیبارویان در دورانِ پیری نیز لذتِ خاصِ خود را دارد؛ ای خسرو، تا کی می‌خواهی در این حیرانی و سرگشتگی باقی بمانی؟

نکته ادبی: خطاب به خویشتن (تخلص) برای پایان دادن به پرسشگری درباره‌یِ پریشانی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دردها دادی و درمانی هنوز

استفاده از دو واژه‌ی متضادِ درد و درمان برای بیانِ حالِ عاشق.

استعاره ملک دل

دل به کشوری تشبیه شده که معشوق در آن پادشاهی می‌کند.

اغراق (مبالغه) هر دو عالم، قیمت خود گفته ای

بزرگ‌نماییِ ارزشِ معشوق که تمامِ هستی در برابرش ناچیز است.

تشبیه چون نمک بگداختیم

تشبیه شدنِ عاشق به نمک که در برابرِ اشک ذوب می‌شود.