دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۸۰

امیرخسرو دهلوی
بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری از استیصال و بی‌قراری عاشق در برابر بی‌اعتنایی و دوری معشوق را به تصویر می‌کشد. معشوق با دلفریبی، دل عاشق را می‌رباید و آن را به جایگاهی دست‌نیافتنی می‌برد، سپس تمام راه‌های بازگشت و پیوند را قطع می‌کند تا عاشق در حسرت و دوری باقی بماند.

فضای حاکم بر این بیت، فضایی حزن‌آلود و در عین حال توصیف‌گر چیرگی معشوق بر احوال عاشق است که در آن، دلِ عاشق همچون اسیری در بندِ زلفِ معشوق گرفتار شده و دیگر امیدی به بازگشت یا وصال نیست.

معنای روان

بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید

معشوق گیسوی خود را بالا برد و دل من نیز همراه آن رفت؛ آیا هرگز این دل به من باز خواهد گشت؟ او دل را با خود به پشت‌بام برد و سپس نردبان را از پایین کشید تا راه بازگشت و دسترسی به او برای همیشه قطع شود.

نکته ادبی: تضاد میان زمین و بام و استفاده از استعاره‌ی نردبان کشیدن کنایه از قطع کردن امید و راهِ وصول است. بالا کشیدن زلف می‌تواند اشاره‌ای به شکارِ دل با کمندِ گیسو باشد.

آرایه‌های ادبی

کنایه ز ته نردبان کشید

کنایه از قطع کردن راه چاره، مسدود کردن مسیر بازگشت و ناامید کردنِ عاشق از وصال.

استعاره بالا کشید زلف

تشبیه زلف به کمند یا طنابی که دل را صید کرده و با خود به اوج برده است.

مراعات نظیر بام و نردبان

هماهنگی و تناسب معنایی میان این دو واژه که تصویرِ دوری و ارتفاع را کامل کرده‌اند.