دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۷۲

امیرخسرو دهلوی
یارب که می خوش دلیت باد گوارا هر چند که از مات گهی یاد نیاید
فرداش مخوانید به بالین گه من زانک شیرین به سر تربت فرهاد نیاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر عشقی است که حتی در اوج بی‌توجهی معشوق، ذره‌ای از ارادت و دعای خیر عاشق نمی‌کاهد. شاعر با روحیه‌ای بزرگ‌منشانه، برای معشوق آرزوی خوشی و کامیابی دارد، اگرچه از سردی و فراموشی او رنج می‌برد.

در نهایت، شاعر به ناامیدی از وصال در زمان مرگ اشاره می‌کند و با بهره‌گیری از نمادهای عاشقانه کهن، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که حضورِ معشوق بر بالین عاشق، تنها در عالم آرزو ممکن است و نه در حقیقتِ سختِ جدایی.

معنای روان

یارب که می خوش دلیت باد گوارا هر چند که از مات گهی یاد نیاید

خدایا! دعا می‌کنم که جام خوشی و عیش بر دل تو گوارا باشد، اگرچه تو هرگز از من یادی نمی‌کنی و مرا به خاطر نمی‌آوری.

نکته ادبی: واژه «می» در اینجا استعاره‌ای از عیش و نوش و سرور است و «یاد نیاید» کنایه از فراموشی و بی‌توجهی معشوق نسبت به عاشق است.

فرداش مخوانید به بالین گه من زانک شیرین به سر تربت فرهاد نیاید

روز مرگ، او را بر بالین من فرا نخوانید؛ زیرا او بر سر مزار من نخواهد آمد، همان‌گونه که شیرین نیز بر سر مزار فرهاد نیامد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان عاشقانه «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی و سرنوشتِ غم‌بارِ فرهاد در راه عشق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح شیرین به سر تربت فرهاد

اشاره به داستان مشهور عاشقانه و ناکامی فرهاد در رسیدن به شیرین.

کنایه یاد نیاید

اشاره به نادیده گرفتن و فراموش کردنِ عاشق توسط معشوق.

استعاره می

بهره‌گیری از واژه «می» به عنوان نمادی از خوشی، کامروایی و نشاطی که برای معشوق آرزو می‌شود.