دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۶۳

امیرخسرو دهلوی
به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستد بدو گفتم چه خواهی کرد گفتا کار می آید
چو رفتم بردرش بسیار دربان گفت کاین مسکین گرفتار است گویی کاینطرف بسیار می آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری از عشقِ یک‌سویه و دل‌سپردنِ ناگهانی عاشق به معشوقی شوخ‌طبع است. شاعر با زبانی صمیمانه، موقعیتِ عاشقی را ترسیم می‌کند که در چنگِ دلبریِ معشوق گرفتار شده و حالا در پیِ وصال، سرگردانِ کوی اوست.

در این ابیات، کشمکشِ میانِ بی‌تفاوتیِ معشوق و بی‌قراریِ عاشق به تصویر کشیده شده است. معشوق با بازیگوشی دل را می‌رباید و آن را متاعی برای کار می‌پندارد، در حالی که عاشق چنان در دامِ این عشق اسیر شده که رفت‌وآمدهای مداومش، حتی در چشمِ نگهبانِ کویِ یار نیز مشهود است.

معنای روان

به سازی سوی من به شوخی دل زمن بستد بدو گفتم چه خواهی کرد گفتا کار می آید

او با ترفند و رفتار دلفریب به سمت من آمد و با شوخ‌طبعی دلم را از من گرفت؛ وقتی از او پرسیدم که با این دل چه می‌کنی، در پاسخ گفت که به کارم می‌آید و سودمند است.

نکته ادبی: عبارت کار می‌آید در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای سودمند بودن برای معشوق و هم اشاره‌ای به بازیچه شدنِ دلِ عاشق.

چو رفتم بردرش بسیار دربان گفت کاین مسکین گرفتار است گویی کاینطرف بسیار می آید

هنگامی که بارها به درِ خانه او رفتم، نگهبان گفت: این بیچاره عاشقِ دل‌باخته است، چرا که پیداست زیاد به این سو می‌آید.

نکته ادبی: کلمه مسکین در اینجا نه به معنای فقر مالی، بلکه به معنای عاشقِ درمانده و بی‌کس در عرفِ ادب فارسی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص به سازی سوی من

نسبت دادنِ رفتاری نازآلود و هدفمند به حرکتِ معشوق، نوعی تصویرسازی برای جان‌بخشی به رفتار اوست.

کنایه کار می‌آید

کنایه از اینکه معشوق، دلِ عاشق را کالایی بی‌ارزش می‌شمارد که فقط برای سرگرمی یا نیازِ لحظه‌ای او مفید است.

واج‌آرایی بسیار دربان گفت کاین... بسیار می آید

تکرارِ واژگان برای تأکید بر کثرتِ رفت‌وآمد و سرگشتگیِ عاشق.