دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۵۷

امیرخسرو دهلوی
بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید مرا یک آمدند به که ده بهار آید
به این صفت که همی خوریم بردر تو ترا چگونه می اندر گلو فرود آید ؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاق عمیق شاعر به دیدار معشوق است و تأکید می‌کند که تمامی زیبایی‌های عالم هستی در برابر جلوه‌ی جمال یار، ناچیز است.

شاعر در کنار این ستایش، با لحنی معترضانه از بی‌توجهی معشوق به رنج‌های عاشق گلایه می‌کند و آن را خلاف مروت و دلسوزی می‌داند.

معنای روان

بهار بی رخ گلرنگ و چه کار آید مرا یک آمدند به که ده بهار آید

بهار بدون حضور چهره‌ی درخشان و سرخ‌گونه‌ی تو برای من هیچ فایده و حاصلی ندارد. حتی یک لحظه دیدار تو برای من از ده‌ها بهار پرگل و زیبا، ارزشمندتر و دلپذیرتر است.

نکته ادبی: گلرنگ به معنای سرخ‌گون و استعاره از زیبایی چهره است. آمدن در این سیاق به معنای دیدار و حضور است.

به این صفت که همی خوریم بردر تو ترا چگونه می اندر گلو فرود آید ؟

با وجود این وضعیتی که من در آستانه‌ی درگاه تو در رنج و سختی به سر می‌برم، چگونه می‌توانی با آسودگی خاطر به زندگی خود بپردازی و لقمه‌ای از گلویت پایین برود؟

نکته ادبی: فرود آمدن می از گلو کنایه از راحت بودن و بی‌خیالی معشوق نسبت به درد عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رخ گلرنگ

تشبیه چهره به گل سرخ که نشان‌دهنده‌ی طراوت و سرخی آن است.

مبالغه یک آمدن به که ده بهار

بزرگ‌نمایی ارزش دیدار معشوق در برابر زیبایی فصل بهار.

استفهام انکاری ترا چگونه می اندر گلو فرود آید؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای سرزنش کردن معشوق به دلیل بی‌توجهی استفاده شده است.