دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۴۴

امیرخسرو دهلوی
گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود بت شکر لب من در کنار نیست چه سود
بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست گلی که می طلبم در بهار نیست چه سود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ احساسِ دلتنگی و اندوهِ عاشق در اوجِ زیبایی‌های طبیعت و فصلِ بهار است. با اینکه جهان از شکوفه و گل سرشار گشته، اما به دلیلِ غیبتِ معشوق، تمامِ این جلوه‌گری‌هایِ گیتی در دیدگانِ عاشق، بی‌مقدار و بی‌ارزش می‌نماید.

مفهومِ مرکزیِ اثر، نسبی بودنِ شادی و لذت است. شاعر با تضادی آشکار میانِ فضایِ بیرونی (بهار و گل‌ها) و فضایِ درونی (اندوهِ فراق) نشان می‌دهد که کمالِ زیباییِ جهان بدونِ حضورِ یار، نقصانی بزرگ است که هیچ پدیده‌ای قادر به جبرانِ آن نیست.

معنای روان

گل و شکوفه همه هست و یار نیست چه سود بت شکر لب من در کنار نیست چه سود

گل و شکوفه در همه جا دیده می‌شود اما چون معشوق حضور ندارد، تماشای آن‌ها چه ارزشی دارد؟ آن محبوبِ شیرین‌سخن که مایه آرامش من است اگر در کنارم نباشد، این زیبایی‌ها فایده‌ای ندارند.

نکته ادبی: کلمه «بت» در اشعار کلاسیک فارسی برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده و بی‌نقصِ معشوق به کار می‌رود.

بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست گلی که می طلبم در بهار نیست چه سود

بهار با تمام زیبایی‌هایش فرا رسیده و هر گلی که باید در این فصل شکوفا شود، موجود است؛ اما آن گلِ یگانه‌ای که من در آرزویش هستم در این بساط بهاری پیدا نیست و نبودِ او این فصل را برای من بی‌معنا کرده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه «گل» به عنوان نماد معشوق در تقابل با گل‌های واقعی طبیعت، یکی از مضامین تکرار شونده در غزل‌های عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق زیبا و تماشایی که در برابر چشمان عاشق جلوه‌گری می‌کند.

استفهام انکاری چه سود

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تاکید بر بی‌ارزش بودن جهان بدون حضور یار به کار رفته است.

ایهام گل

اشاره به زیبایی‌های طبیعت در مصرع اول و استعاره از معشوق در مصرع دوم.