دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۴۱

امیرخسرو دهلوی
شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیم کز گلم بوی کسی می آید و جان می رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای حاکم بر این بیت، تقابل میان تجلی حیات در طبیعت و استغراق عاشق در اندوهِ هجران است. در حالی که بهار با عطر گل‌ها جهان را احیا می‌کند، شاعر به دلیل پیوندِ عمیقِ وجودش با یاد محبوب، در مرزِ میان مرگ و زندگی ایستاده است.

درونمایه اصلی، رنجِ ناشی از پیوندِ ناگسستنیِ هویتِ عاشق با معشوق است که حتی در زیباترین لحظاتِ هستی، مانع از آرامشِ شاعر می‌شود و حضورِ غایبِ محبوب را در عمقِ جانِ او تداعی می‌کند.

معنای روان

شد جهان زنده به بوی گل ولی من چون زیم کز گلم بوی کسی می آید و جان می رود

دنیای اطراف با رسیدن فصل گل و عطر آن دوباره زنده و سرشار از حیات شده است، اما من چگونه می‌توانم در چنین فضایی زندگی کنم؟ زیرا از خاک وجود من، عطر خاطره آن محبوب به مشام می‌رسد و همین یادِ عزیز، روح را از کالبدم بیرون می‌کشد.

نکته ادبی: واژه گل در مصرع اول به معنای گیاه و در مصرع دوم به معنای خاک و سرشت است که ایهام تناسب زیبایی ایجاد کرده است. جان رفتن کنایه از بی‌تابی مفرط و در آستانه مرگ بودن است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زنده شدن جهان و رفتن جان

تقابل میان حیاتی که جهان به واسطه بهار یافته و جان دادن شاعر به واسطه رنج عشق.

ایهام تناسب گل

کاربرد گل به معنای گیاه معطر در مصرع اول و گل به معنای خاک و سرشت آدمی در مصرع دوم که با واژه گلِ اول هم‌خانواده است.

کنایه جان می‌رود

کنایه از شدتِ بی‌تابی، بی‌هوش شدن و نزدیک شدن به مرگ از فرطِ اشتیاق و یاد محبوب.