دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۲۴

امیرخسرو دهلوی
برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او آن که روح الله گمان بردیم آن قصاب بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت روایتگر تجربه‌ای تلخ از اعتمادِ نابه‌جا و سرخوردگی عمیق ناشی از فریب خوردن است. شاعر از وضعیتی می‌گوید که در آن، امید به حیات‌بخشی و خیرخواهیِ کسی که ظاهری مقدس، نجات‌بخش و معنوی داشته، به ناگاه به دستِ همان شخص به کشتار و ویرانیِ روحی بدل شده است.

در این اثر، تضاد میان دو مفهوم «روح‌الله» (به عنوان نمادِ حیات‌بخشی و تقدس) و «قصاب» (به عنوان نمادِ کشتار و خشونت) نشان‌دهنده‌ی آگاهی دردناکِ شاعر از چهره‌ی حقیقیِ فریبکارانی است که در پسِ نقاب‌های پاکی و قدسیت، نیاتی پلید پنهان کرده‌اند. این اثر تصویری است از سقوطِ یک باور عمیق.

معنای روان

برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او آن که روح الله گمان بردیم آن قصاب بود

تمام امید و باور من به سخنان او بود، به این گمان که او بتواند به من زندگی و آرامش ببخشد؛ اما کسی که ما او را به پاکی و تقدس همچون پیامبرِ حیات‌بخش می‌پنداشتیم، در عمل چیزی جز یک قصابِ سنگدل نبود.

نکته ادبی: در اینجا «لب» استعاره از سخن و وعده‌های فرد است. «روح‌الله» لقبی است که در متون فارسی برای حضرت عیسی (ع) به کار می‌رود و نمادِ دمیدنِ حیات است؛ تقابل این واژه با «قصاب»، تضادِ معناییِ اصلیِ بیت را تشکیل می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روح الله و قصاب

مقابل هم قرار دادن مفاهیم تقدس و کشتار برای نشان دادن عمقِ خیانت و تناقضِ میانِ ظاهر و باطنِ شخص مورد نظر.

تلمیح روح الله

اشاره به لقب حضرت عیسی (ع) که به اذن خدا مرده‌زنده می‌کرد؛ شاعر با این تلمیح، انتظارِ خود برای حیات‌بخشی را نشان می‌دهد.

استعاره بر لبش

اشاره به کلام و وعده‌هایی که شاعر به آن‌ها اعتماد کرده بود؛ لب به عنوان ابزارِ سخن، جایگاهِ اعتماد معرفی شده است.