دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۲۰

امیرخسرو دهلوی
سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت این یار خانه سوخته را این قدر نبود
دوش آمدی و معذرتی گر نکرد من معذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود
بیگانه وار از سر ما سایه برگرفت ما را ز آشنایی او این گمان نبود
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود
یارب که دوش غایب من خانهٔ که بود تشویش این چراغ ز پروانهٔ که بود؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه سرشار از اندوه و غربت در عشق است؛ جایی که عاشق، بی‌مهری و تغییر رفتار ناگهانی معشوق را روایت می‌کند. فضای شعر آکنده از حس حیرت و دریغ است؛ چرا که پیوند دیرین میان عاشق و معشوق، به سردیِ یک بیگانگیِ ناخواسته بدل شده و عاشق در بهتِ این جدایی، با پرسش‌های بی‌پاسخ و شک و تردیدهای عذاب‌آور دست‌به‌گریبان است.

شاعر با بهره‌گیری از طبیعت و نمادهای کلاسیک، تنهاییِ جان‌کاهِ خویش را در تقابل با زیبایی‌های جهان ترسیم می‌کند و رنجِ نادیده گرفته شدن از سوی کسی که روزگاری آشنا بوده را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت این یار خانه سوخته را این قدر نبود

معشوق سوزِ درونی و غمِ عمیق مرا دید اما کوچک‌ترین اشکی نریخت و هیچ واکنشی نشان نداد؛ گویی این یارِ خانه دل سوخته‌اش، نزد او هیچ ارزشی نداشت که این‌گونه بی‌تفاوت از کنارِ رنجِ من گذشت.

نکته ادبی: واژه «خانه سوخته» کنایه از دلی است که از شدتِ رنج و اشتیاق، سوخته و ویران شده است.

دوش آمدی و معذرتی گر نکرد من معذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود

اگر دیشب به دیدارم آمدی و عذرخواهی نکردی، مرا به بزرگواری ببخش؛ زیرا آن‌چنان غرق در اندوه و بی‌خودی بودم که حتی از حالِ خویش نیز آگاه نبودم.

نکته ادبی: «معذور دار» به معنای عذر مرا بپذیر و مرا ببخش است. «زانکه» مخففِ «زیرا که» است.

بیگانه وار از سر ما سایه برگرفت ما را ز آشنایی او این گمان نبود

معشوق، مانند یک فردِ کاملاً بیگانه، حضور و محبتِ خود را از سرم کوتاه کرد و رفت؛ من هرگز گمان نمی‌کردم که از کسی که با او پیوندِ آشنایی و مهر داشتم، چنین رفتاری سر بزند.

نکته ادبی: «سایه از سر گرفتن» کنایه از قطعِ رابطه، دوری گزیدن و سلبِ حمایت و مهر است.

گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود

فصلِ گل آمد و بلبلان در باغ گرد هم جمع شدند؛ اما آن پرنده (معشوقِ) رفته، دیگر هیچ میل و اشتیاقی به بازگشت به آشیانه (دلی که خانه او بود) نداشت.

نکته ادبی: در اینجا «مرغ» استعاره از معشوق و «آشیان» استعاره از دلِ عاشق است که زمانی مأمنِ معشوق بوده است.

یارب که دوش غایب من خانهٔ که بود تشویش این چراغ ز پروانهٔ که بود؟

خدایا! دیشب آن کسی که از من غایب بود، مهمانِ خانه چه کسی بود؟ و آن شعله‌افروزی و بی‌قراریِ این چراغِ دلِ من، ناشی از حضورِ چه پروانه‌ای (رقیبی) بود؟

نکته ادبی: تضادِ ظریفی میان «چراغ» (دل عاشق) و «پروانه» (رقیب یا معشوق) برای نمایشِ آشفتگیِ درونی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خانه سوخته

اشاره به دلی که از شدتِ غم و آتشِ عشق ویران گشته است.

کنایه سایه برگرفت

اشاره به رها کردنِ عاشق و قطعِ رابطه با او.

مراعات نظیر گل، باغ، بلبل، آشیان

گردآوری واژگانی از یک حوزه معنایی برای تصویرسازیِ زنده از فضای طبیعت.

استعاره چراغ و پروانه

تمثیلِ آشفتگیِ دلِ عاشق در پیِ دیدنِ حضورِ رقیب.