دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۰۳

امیرخسرو دهلوی
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمندند
بخانه ای که ره جان نمی توان بستن چه ابلهند کسانی که دل همی بندند
به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند که هر نهال که شاندند باز برکندند
جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان که می روند نه ز انسانکه باز پیوندند
بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود که میهمان عزیزند وروز کی چندند
ترا به از عمل خیر نیست فرزندی که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند
مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو که از همای به مردار میل نپسندند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با زبانی نصیحت‌آمیز و نگاهی فلسفی به بی‌اعتباری دنیا و ناپایداری امور مادی می‌پردازد. شاعر با تأکید بر اینکه عمر آدمی همچون گذری کوتاه است، دلبستگی به مال، فرزند و تعلقات دنیوی را ناشی از ناآگاهی و ساده‌لوحی می‌داند و حقیقتِ انسان را در اعمال نیک و بهره‌مندی از لحظات محدود عمر جستجو می‌کند.

نگاه کلی حاکم بر این اشعار، اندیشه‌ای عرفانی و اخلاقی است که انسان را به بیداری و پرهیز از غفلت دعوت می‌کند. این اثر یادآوری می‌کند که دنیا محل توقف نیست، بلکه گذرگاهی است که در آن تنها توشه‌ی نیکی‌ها باقی می‌ماند و دلبستگی به امور فانی، تنها باعث رنج و افسوس خواهد بود.

معنای روان

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمندند

جوان و پیر، هر کس که گرفتارِ جمع‌آوری مال و دل‌بستن به فرزند است، خردمند نیست؛ بلکه به مانند کودکانِ بی‌تجربه‌ای است که حقیقتِ ناپایداریِ جهان را درک نمی‌کنند.

نکته ادبی: تعبیرِ «ناخردمند» به معنایِ کسی است که از بلوغِ فکری لازم برای تشخیصِ امورِ پایدار از ناپایدار بی‌بهره است.

بخانه ای که ره جان نمی توان بستن چه ابلهند کسانی که دل همی بندند

در این جهان که ناپایدار است و نمی‌توان جان را در آن ماندگار کرد (و مرگ همگان را فرامی‌خواند)، چقدر ساده‌لوح‌اند کسانی که دلِ خود را به آن می‌بندند و به امیدِ بقا در آن می‌مانند.

نکته ادبی: «ره جان بستن» کنایه از جلوگیری از رفتن جان (مرگ) است که امری محال است.

به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند که هر نهال که شاندند باز برکندند

گردون و تقدیر، باغبانِ عجیبی است که در باغِ این جهان، نهال‌های زندگی (انسان‌ها) را می‌کارد، اما هر بار که نهالی را نشاند، پیش از آنکه به ثمر بنشیند، آن را از ریشه برمی‌کند.

نکته ادبی: «طرفه» به معنای عجیب و شگفت است و در اینجا برای تأکید بر ماهیتِ متناقضِ تقدیر به کار رفته است.

جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان که می روند نه ز انسانکه باز پیوندند

زیبایی و ارزشِ معاشرت با دوستان را دریاب و قدر بدان، زیرا آنان هم مانند مسافران در حال رفتن‌اند و دیگر به این دنیا بازنمی‌گردند تا دوباره با تو دیدار کنند.

نکته ادبی: «جمال صحبت» اشاره به غنیمت‌شمردنِ لحظاتِ حضور است.

بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود که میهمان عزیزند وروز کی چندند

برای مسافرانِ این جهان، چه بسیار توشه‌ای که باید اندوخت؛ چرا که انسان‌ها در این دنیا همچون میهمانی عزیز و کوتاه-مدت هستند و عمرشان به چند روز محدود است.

نکته ادبی: «مسافران وجود» استعاره از انسان‌هایی است که در این جهانِ خاکی اقامتِ موقت دارند.

ترا به از عمل خیر نیست فرزندی که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند

برای تو فرزندی بهتر از «عملِ خیر» وجود ندارد؛ زیرا فرزندانِ خونی و نسبی، گاهی به جای حمایت، دشمنِ تو می‌شوند و به جای وفاداری، حق‌ناشناس بار می‌آیند.

نکته ادبی: تضادِ «عمل خیر» با «زادگان» نشان‌دهنده ارجحیتِ دستاوردهایِ اخروی بر میراثِ مادی و نسبی است.

مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو که از همای به مردار میل نپسندند

ای خسرو، اگر به دنبالِ حقیقت و دین‌داری هستی، به دنبالِ امورِ پست و دنیوی نرو؛ چرا که انسان‌های آزاده و بزرگ‌منش، همچون مرغِ «هما»، هیچ‌گاه به سمتِ غذایِ ناپاک و مردار (امورِ دنیوی) نمی‌روند.

نکته ادبی: «همای» نمادِ سعادت و بلندطبعی است و در برابر «مردار» قرار گرفته است تا تضاد میانِ اهدافِ عالی و پست را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جوان و پیر... که طفلان ناخردمندند

تشبیه دلبستگانِ دنیا به کودکانِ بی‌خرد برای نشان دادنِ ضعفِ درک و کوته‌فکری آنان.

استعاره سبزه زار فلک / باغبانان

دنیا به سبزه زاری تشبیه شده که تقدیر (فلک) مانند باغبانی بی‌رحم، نهال‌های آن را درو می‌کند.

تلمیح همای / مردار

اشاره به باورِ اساطیری درباره هما که پرنده‌ای شکاری و نجیب است و به هر طعمه‌ای لب نمی‌زند.

کنایه در بند بودن

کنایه از اسارت در زنجیرهای مادی و دلبستگی شدید به دنیا.