دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۹۸

امیرخسرو دهلوی
گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند زنگار گرفته همه پیکان تو یابند
فردای قیامت که به انصاف رسد خلق بس دست تظلم که به دامان تو یابند
هر جاکه گریزد دل سودا زدهٔ من بازش به سر زلف پریشان تو یابند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشق در نهایتِ بی‌قراری و تسلیم است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ مرگ، قیامت و گریز، گویای آن است که تعلق خاطر به معشوق، فراتر از زمان و مکان و حتی فراتر از حدود حیات دنیوی است.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از دردِ عشق، شکایتِ شیرین از بی‌مهری معشوق و اعتراف به اسارتِ ابدیِ دل در بندِ اوست.

معنای روان

گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند زنگار گرفته همه پیکان تو یابند

اگر پس از مرگ من، خاک تنم را غربال کنند، نشانه‌هایی از زخم‌های کهنه عشق تو را در آن می‌یابند؛ یعنی پیکان‌های نگاه تو که در جانم نشسته بود، اکنون در خاک وجودم زنگ زده و باقی مانده است.

نکته ادبی: ببیزند به معنای غربال کردن است. پیکان در اینجا استعاره از نگاه یا بلاهای ناشی از عشق است که در جان عاشق نفوذ کرده است.

فردای قیامت که به انصاف رسد خلق بس دست تظلم که به دامان تو یابند

در روز قیامت که هنگام رسیدگی به حق و ناحق و دادخواهی مردم است، خواهی دید که بسیاری از عاشقان برای شکایت از ستمِ زیبایی و بی‌توجهی تو، دست یاری و دادخواهی به سوی دامان تو دراز می‌کنند.

نکته ادبی: دست تظلم به دامان کسی بردن کنایه از دادخواهی و تقاضای انصاف از کسی است که خود عاملِ ستم بوده است.

هر جاکه گریزد دل سودا زدهٔ من بازش به سر زلف پریشان تو یابند

دلِ آشوب‌زده و عاشق‌پیشه من هر چقدر هم که بخواهد از دام عشق تو فرار کند، باز هم آن را سرگشته و گرفتار در پیچ‌ و خمِ گیسوان پریشان تو پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: دل سودازده به معنای دلی است که از فرط عشق و جنون، دچار اضطراب و آشفتگی شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیکان تو

اشاره به نگاه‌ها یا غمِ عشق معشوق که همچون تیری در جان عاشق نفوذ کرده است.

کنایه دست تظلم به دامان تو یابند

کنایه از دادخواهی و تقاضای رسیدگی به حق‌کشی‌های معشوق است.

مبالغه زنگار گرفته همه پیکان تو یابند

شاعر با اغراق در ماندگاری اثر عشق، آن را تا پس از مرگ و در خاک نیز مانا می‌داند.