دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۹۷

امیرخسرو دهلوی
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند یک جان زخم زلف تو آزاد نیابند
از پس که گرفتار غمت شد همه دلها آفاق بگردند و دلی شاد نیابند
روزی که روی مست و خرامان سوی بازار در شهر یکی صومعه آبادنیابند
جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دل کاین مزد زخوبان پریزادنیا بند
ناخورده خراشی ز سرتیشهٔ هجران سنگی به سر تربت فرهاد نیابند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی سرشار از اندوه و استیصال عاشقانه را ترسیم می‌کنند؛ جایی که معشوق با زیبایی و ناز خود، اختیار و آرامش را از همگان ربوده است. شاعر بر این باور است که در قلمرو عشق، دلِ آباد و جانِ آزاد، کالایی نایاب است و رنجِ دوری و بی‌وفایی معشوق، سرنوشت محتومِ هر عاشق دلسوخته‌ای است.

در این غزل، تصویرسازی‌هایی از ویرانیِ کانون‌های آرامش در برابر شور و آشوبِ عشق به چشم می‌خورد. نگاه شاعر به مقوله وفا، نگاهی بدبینانه و مبتنی بر تجارب تلخِ تاریخی است که در آن، پریزادانِ زیبا، کمترین وقعی به جان‌فشانی‌های عاشقانِ خود نمی‌نهند.

معنای روان

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند یک جان زخم زلف تو آزاد نیابند

در کوی تو هیچ دلی را نمی‌توان یافت که به آرامش و آبادانی رسیده باشد، و هیچ جانی را نمی‌توان یافت که از بندِ پیچ و تابِ زلف تو رها باشد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد آباد و آزاد برای نشان دادن اسارت عاشق. واژه زخم در متن احتمالا تصحیفِ ز خم است.

از پس که گرفتار غمت شد همه دلها آفاق بگردند و دلی شاد نیابند

از آنجا که تمام دل‌ها اسیر غم عشق تو شده‌اند، اگر کسی تمام جهان را جستجو کند، دیگر دلِ شاد و بی‌غمی نخواهد یافت.

نکته ادبی: آفاق جمع افق به معنای کرانه‌ها و جهان است و اغراق در بی‌شادیِ جهانیان.

روزی که روی مست و خرامان سوی بازار در شهر یکی صومعه آبادنیابند

روزی که تو با ناز و خرامان به سمت بازار می‌روی، در آن شهر دیگر هیچ مکان عبادتی باقی نمی‌ماند که همچنان آباد باشد.

نکته ادبی: صومعه نماد زهد و آرامش است که در برابر آشوبِ عشق ویران می‌شود.

جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دل کاین مزد زخوبان پریزادنیا بند

ای دل، رنج بکش و بمیر اما دم از وفا نزن، زیرا از معشوقانِ زیباروی پری‌مانند، انتظارِ پاداشِ وفاداری داشتن، بیهوده است.

نکته ادبی: جان کندن کنایه از رنج کشیدن و پریزاد استعاره از معشوق بی‌رحم.

ناخورده خراشی ز سرتیشهٔ هجران سنگی به سر تربت فرهاد نیابند

سنگی را بر مزار فرهاد نمی‌توان یافت که از ضربات تیشهٔ دوری و فراق، خراش برنداشته باشد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان فرهاد و شیرین و نمادین‌سازی رنجِ بی‌نهایت بر سنگ‌های مزار او.

آرایه‌های ادبی

تلمیح تربت فرهاد

اشاره به داستان عاشقانه و تراژیک فرهاد کوه‌کن و شیرین.

کنایه جان کندن

به معنای سختی کشیدن و رنج بردن در راه عشق.

اغراق آفاق بگردند و دلی شاد نیابند

بزرگ‌نماییِ عمقِ غم و اندوهِ حاصل از عشق در میان مردم جهان.