دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۹۳

امیرخسرو دهلوی
ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هر سو به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی ماند
نه ای با بنده چون اول بدین خوش میکنم دل را که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی ماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عاشقانه، از ویرانگریِ نگاهِ پرشوری سخن می‌گوید که تمام هستیِ عاشق را در هم می‌شکند. نگاهی که به لشکری ویرانگر تشبیه شده و آرامش را از جانِ عاشق می‌ستاند.

در بخش دوم، شاعر به تغییر رفتار معشوق نسبت به گذشته اشاره می‌کند و در پی توجیهی برای این ناپایداری است. او با دیدگاهی فلسفی و واقع‌گرایانه، تغییر احوال را جزء ذات آدمی می‌داند و سعی دارد با این منطق، بر ناامیدیِ خویش فائق آید و به آینده امیدوار باشد.

معنای روان

ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هر سو به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی ماند

از نگاه بی‌رحم و فریبنده تو که همچون سپاهی از هر طرف هجوم می‌آورد، در سراسر وجود من حتی یک نقطه از آبادانی و آرامش بر جای نمی‌ماند.

نکته ادبی: چشم کافر در ادبیات کلاسیک کنایه از زیبایی خیره‌کننده و بی‌رحم است. غمزه نیز به معنای اشاره با چشم است که در اینجا به سپاهی تشبیه شده است.

نه ای با بنده چون اول بدین خوش میکنم دل را که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمی ماند

تو دیگر آن‌طور که در آغاز کار با من مهربان بودی، رفتار نمی‌کنی؛ با این حال، خودم را این‌گونه دلداری می‌دهم که حالات و روحیات انسان هرگز ثابت نمی‌ماند و ممکن است دوباره تغییر کند.

نکته ادبی: مقصود از یکسان نبودن مزاج، ناپایداریِ احوال درونی و خُلق و خوی انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشم کافر

چشم معشوق به کافر تشبیه شده است که استعاره از بی‌رحمی و سرکشی است.

تشبیه غمزه لشکر می‌کشد

غمزه و نگاه معشوق به لشکری تشبیه شده که برای غارت و ویرانی هجوم می‌آورند.

اغراق هفت اقلیم تن

اشاره به تمامی وسعت وجود انسان برای نشان دادن شدت ویرانی و بی‌قراری.

تضمین فلسفی مزاج آدمی یکسان نمی‌ماند

اشاره به اصل ناپایداری و دگرگونی احوال انسان به عنوان یک اصل حکمی.