دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۸۸

امیرخسرو دهلوی
مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی کی کس خانه غارت گشت بی فریاد کی ماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت بیانگر حالِ عاشقِ شوریده‌ای است که در راهِ عشق، تمامیِ دلبستگی‌ها و هستیِ خویش را از دست داده است. شاعر به زیبایی به این نکته اشاره می‌کند که رنجِ جان، ناشی از تهی شدنِ وجود از خود و پر شدن از یادِ محبوب است و این درد، امری است طبیعی که نباید مورد نکوهش قرار گیرد.

در واقع این کلام، دفاعی است از ناله‌های عاشق در برابرِ ملامت‌گران؛ چرا که وقتی کسی تمامِ سرمایه‌ی زندگی‌اش را از دست بدهد، طبیعی است که فریاد سر دهد. در این نگاه، دردِ هجران و از دست دادنِ خویشتن، بهایِ سنگینِ رسیدن به مقامِ عشق است که هر عاشقِ دلسوخته‌ای آن را تجربه می‌کند.

معنای روان

مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی کی کس خانه غارت گشت بی فریاد کی ماند

ای معشوق، بر من مگیر و سرزنش مکن اگر جانم از دردِ هجرانِ تو ناله می‌کند؛ چرا که تو تمامِ سرمایه‌یِ وجود و هستیِ مرا از من گرفته‌ای و مرا بی‌پناه رها کرده‌ای.

نکته ادبی: واژه نقد در اینجا استعاره از سرمایه، جان و داراییِ خالصِ وجود است. عیب کردن به معنایِ سرزنش کردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقد تن

اشاره به تمام دارایی و سرمایه وجودی انسان که در راه عشق به تاراج رفته است.

تشبیه و تمثیل خانه غارت گشت

تمثیل جان به خانه‌ای که در راه عشق غارت شده است تا شدتِ فقدان و رنج را نشان دهد.

استفهام انکاری کی کس خانه غارت گشت بی فریاد کی ماند

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر اجتناب‌ناپذیریِ فریاد و ناله در زمانِ فقدانِ هستی تأکید دارد.