دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۸۳

امیرخسرو دهلوی
ز اهل عقل نپسندد خردمند که دارد رفتنی را پای دردمند
لباس زندگی برخود مکن تنگ که چون شد پار نتوان کرد پیوند
بصورت خوش مشو از روی معنی نی خامه نکوتر از نی قند
نصیحت گوهری دان کان نزیبد مگر در گوش دانا و خردمند
مخور غم بهر فرزندی و مالی که مالت دیده بس است و صبر فرزند
به رعنایی منه بر خاکیان پای که ایشان هم چو تو بودند یک چند
شنو ای دوست پند اما چو خسرو مشو کو گوید و خود نشنود پند
مرا با تو افتادست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند
دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت چنانم آرزومند
ندارم صبر اگر باور نداری بگیر اینک بیا دستم به سوگند
دلم خونست از شوق وصالت چو مادر در فراق کشته فرزند
هزاران چشمه از چشمم روان است که سنگین تر غمی دارم ز الوند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بخش آغازین این سروده، مجموعه‌ای از اندرزهای حکیمانه درباره ماهیت ناپایدار جهان، ضرورت هوشمندی در گزینش‌ها، ارزش خرد و دوری از خودپسندی است. شاعر با زبانی صریح، مخاطب را به درک گذرا بودن عمر و بی‌اعتباری وابستگی‌های دنیوی دعوت می‌کند و او را از فریب خوردن به ظاهرِ امور برحذر می‌دارد.

در بخش پایانی، لحن کلام از پندهای اخلاقی به بیان احساسات شخصی و پرشور عاشقانه تغییر می‌یابد. شاعر در این قسمت به تضاد میان عقل و عشق اشاره می‌کند و اعتراف می‌نماید که چنان در بندِ مهر و اشتیاقِ دیدار گرفتار شده که دیگر هیچ نصیحت و اندرزِ عاقلانه‌ای بر او کارگر نیست و حتی به نقدِ خویشتنِ خویش نیز می‌پردازد.

معنای روان

ز اهل عقل نپسندد خردمند که دارد رفتنی را پای دردمند

فرد خردمند هیچ‌گاه نمی‌پذیرد که انسان دلبستگی‌های خود را به چیزهای ناپایدار و رفتنی گره بزند و خود را اسیرِ اموری کند که در نهایت باید رهایشان کرد.

نکته ادبی: «رفْتنی» به معنای موجود یا امری فانی و ناپایدار است که در تضاد با پایدار ماندن قرار دارد.

لباس زندگی برخود مکن تنگ که چون شد پار نتوان کرد پیوند

زندگی را برای خود سخت و دشوار مکن، زیرا وقتی این لباسِ وجود و هستی کهنه و پاره شود، دیگر راهی برای ترمیم و پیوند دوباره آن وجود ندارد.

نکته ادبی: «پار» در اینجا مخفف پاره است و استعاره از پایانِ عمر و مرگ می‌باشد.

بصورت خوش مشو از روی معنی نی خامه نکوتر از نی قند

هرگز فریب ظاهر را مخور و به دنبال باطن باش؛ همان‌طور که قلمِ نی که برای نوشتنِ دانش و حکمت به کار می‌رود، از نیِ شکر که فقط شیرین و ظاهری فریبنده دارد، ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان «نیِ خامه» (قلم) و «نیِ قند» وجود دارد؛ اولی نماد دانش و دومی نماد لذت زودگذر است.

نصیحت گوهری دان کان نزیبد مگر در گوش دانا و خردمند

اندرز و نصیحت را همچون گوهری ارزشمند بدان که شایسته نیست آن را به هر کسی عرضه کرد؛ بلکه تنها باید آن را به گوشِ شنوا و خردِ آگاه سپرد.

نکته ادبی: تشبیه «نصیحت» به «گوهر» بر ارزش والایِ کلامِ خردمندانه دلالت دارد.

مخور غم بهر فرزندی و مالی که مالت دیده بس است و صبر فرزند

به خاطر داشتنِ مال و فرزند، غمگین مباش؛ زیرا ثروت مانندِ چشم برهم‌زدنی از دست می‌رود و فرزند نیز نیازمندِ صبوری و شکیباییِ توست، نه اندوهگین بودن.

نکته ادبی: «دیده بس است» به معنای به اندازه یک چشم برهم زدن است که کنایه از سرعتِ زوالِ مال می‌باشد.

به رعنایی منه بر خاکیان پای که ایشان هم چو تو بودند یک چند

با تکبر و خودبینی بر بندگانِ خدا قدم مگذار، چرا که آنان نیز روزگاری مانند تو بوده‌اند و این جایگاهِ کنونیِ تو، پیش از این برای دیگران بوده است.

نکته ادبی: «رعنایی» در اینجا به معنای فخر فروشی و خودبینی است.

شنو ای دوست پند اما چو خسرو مشو کو گوید و خود نشنود پند

ای دوست، پند و اندرز را بشنو، اما مانندِ «خسرو» (شاعر) نباش که دیگران را نصیحت می‌کند، اما خودِ او پندهایش را به کار نمی‌بندد.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از خود (تخلص) به عنوان نمونه‌ای از تضاد میان گفتار و کردار یاد می‌کند.

مرا با تو افتادست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند

میان من و تو پیوندی عمیق برقرار شده است؛ چنان غرق در این رابطه شده‌ام که دیگر هیچ اندرز و نصیحتی در گوشم فرو نمی‌رود.

نکته ادبی: اشاره به غلبه عشق بر عقل که مانعِ پذیرشِ منطق و پند می‌شود.

دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت چنانم آرزومند

دل من هر لحظه از شدت شوق و هیجان می‌تپد و بی‌قرار است؛ به قدری اشتیاقِ دیدارِ تو را دارم که توصیف‌ناپذیر است.

نکته ادبی: «از جای جهیدن» کنایه از اضطراب و بی‌قراریِ شدیدِ ناشی از عشق است.

ندارم صبر اگر باور نداری بگیر اینک بیا دستم به سوگند

اگر باور نداری که من در عشقِ خود صبور نیستم و بی‌تابم، اکنون بیا و دستم را بگیر تا برایِ صدقِ کلام و بی‌قراری‌ام سوگند یاد کنم.

نکته ادبی: «دست به سوگند گرفتن» اشاره به آیینی کهن برایِ اثباتِ صدقِ گفتار دارد.

دلم خونست از شوق وصالت چو مادر در فراق کشته فرزند

از شدتِ فراق و دوری از تو، دلم پر از خون و اندوه است؛ همچون مادری که داغِ فرزندِ کشته‌شده‌اش را بر دل دارد.

نکته ادبی: تشبیه «دلِ خون‌گرفته» به «مادرِ سوگوار» نشان‌دهنده عمقِ فاجعه و دردِ دوری است.

هزاران چشمه از چشمم روان است که سنگین تر غمی دارم ز الوند

هزاران چشمه اشک از چشمانم جاری است؛ چرا که بارِ اندوهی را بر دوش دارم که حتی از کوه الوند نیز سنگین‌تر است.

نکته ادبی: استفاده از «کوه الوند» به عنوان نمادِ سنگینی و استواری برای بیانِ شدتِ غم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو مادر در فراق کشته فرزند

تشبیه حالِ دلِ عاشق به مادری داغ‌دیده برای ملموس کردن شدت اندوه.

کنایه مالت دیده بس است

کنایه از کوتاهی عمر و سرعت از دست رفتن ثروت.

اغراق (مبالغه) هزاران چشمه از چشمم روان است

بزرگ‌نمایی در میزان گریه برای نشان دادن عمق تأثر.

تضاد نی خامه / نی قند

مقایسه میان ارزش باطنی (قلم) و لذت ظاهری (شکر).

تلمیح سنگین‌تر غمی دارم ز الوند

اشاره به کوه الوند به عنوان نماد بزرگی و سنگینی برای درکِ فشارِ غم.