دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۷۵

امیرخسرو دهلوی
سیلاب سرشک هجران توأم دوش تا دوش بد امروز به بالای سر آمد
یار ب چه توان کرد که می خواری و رندی پیش همه عیب است و مرا این هنرآمد
گر عادت بخت من و خوی تو چنین است مشکل بود از کلبهٔ احزان بدر آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حالِ دردمندِ عاشقی است که در دریای اندوه و فراق غرق شده و به نوعی استیصال رسیده است. شاعر در این قطعه، ضمن توصیفِ غلبه‌ی احساسات و غمِ دوری، به تضاد میان ارزش‌های فردی خود و قضاوت‌های جامعه اشاره می‌کند؛ جایی که او باده‌نوشی و رندی را از سرِ صدق و کمال می‌داند، درحالی‌که دیگران آن را عیب تلقی می‌کنند.

فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از شکوه‌آمیز بودنِ سرنوشت و ناامیدی از رهایی از رنجِ عشق است که با استفاده از مضامین اساطیری و عرفانی به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

سیلاب سرشک هجران توأم دوش تا دوش بد امروز به بالای سر آمد

دیشب سیل اشک‌های من از غم دوری تو تا شانه‌هایم رسیده بود، اما امروز این سیلاب طغیان کرده و از سرم نیز گذشته و مرا در خود غرق کرده است.

نکته ادبی: واژه‌ی «دوش» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای «دیشب» به کار رفته و هم به معنای «شانه و کتف» که پیوند زیبایی با معنای سیلاب دارد.

یار ب چه توان کرد که می خواری و رندی پیش همه عیب است و مرا این هنرآمد

ای محبوب، چه می‌توان کرد؟ در حالی که مردم باده‌نوشی و بی‌قیدیِ عارفانه (رندی) را ننگ و عیب می‌دانند، من آن را هنر و فضیلتی برای خود می‌دانم.

نکته ادبی: رندی در اصطلاح ادبی به معنای بی‌اعتنایی به ظواهر و تقوای ریایی است که در اینجا در برابر «عیب» قرار گرفته است.

گر عادت بخت من و خوی تو چنین است مشکل بود از کلبهٔ احزان بدر آمد

اگر سرنوشت من این‌گونه رقم خورده و خلق‌وخوی تو نیز در بی‌وفایی چنین است، بسیار بعید و دشوار است که بتوانم از این خانه‌ی اندوه و رنج رهایی یابم.

نکته ادبی: «کلبه‌ی احزان» تلمیحی است به کلبه‌ی حضرت یعقوب که در فراق فرزندش یوسف در آنجا به گریه و زاری می‌پرداخت.

آرایه‌های ادبی

ایهام دوش

اشاره به دو معنای دیشب و شانه در یک کلمه.

تلمیح کلبه احزان

ارجاع به داستان حضرت یوسف و اندوه یعقوب نبی در دوری از او.

مبالغه سیلاب سرشک

بزرگ‌نمایی در حجم اشک‌ها برای نشان دادن شدت غم و اندوه.

تضاد عیب و هنر

تقابل میان نگاه جامعه و نگاه عاشق به مقوله‌ی میگساری.