دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۷۳

امیرخسرو دهلوی
ساربان خیمه به صحرا زدوانیم عجب است که قیامت نشد آن روز که محمل می شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت بیانگر اوج اندوه و آشفتگیِ عاشق در لحظه‌ی وداع است. شاعر با نگاهی عمیق به مقوله‌ی فراق، رفتنِ کاروانِ محبوب را واقعه‌ای چنان عظیم می‌داند که با منطقِ عادیِ جهان سازگار نیست و معتقد است که باید در آن لحظه، هستی به پایان می‌رسید. فضای حاکم بر این سخن، آمیخته به ناباوری، بهت و دردی عمیق ناشی از جدایی است.

معنای روان

ساربان خیمه به صحرا زدوانیم عجب است که قیامت نشد آن روز که محمل می شد

ساربان خیمه را برای سفر برچید و من در حیرتم که چرا در آن روزی که مَحمل برای رفتنِ محبوب آماده می‌شد، رستاخیز و قیامت برپا نشد.

نکته ادبی: ساربان در اینجا کنایه از عاملِ جدایی و تقدیر است که بی‌رحمانه بساطِ وصل را برمی‌چیند. ترکیب 'محمل می‌شد' به معنای آماده‌سازیِ کجاوه و هودج برای سفر است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) قیامت نشد

شاعر شدتِ دردِ فراق را چنان عظیم جلوه می‌دهد که انتظار دارد جهان در برابر آن به پایان برسد.

کنایه خیمه به صحرا زدن

کنایه از آغازِ کوچ و سفر کردن و به دنبال آن، دوریِ عاشق و معشوق.