دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۶۴

امیرخسرو دهلوی
وفا در نیکوان چندان نباشد ترا خود هیچ بویی زان نباشد
نظر در روی تو خود کرده ام من بلی خود کرده را درمان نباشد
دلم بر بت پرستی خو گرفتست مسلمان بودنم امکان نباشد
مرا بهر تو کافر میکند خلق خود اهل عشق را ایمان نباشد
مرو ازسینه بیرون گر چه دانم که یوسف را سر زندان نباشد
ز هجران سخت خسرو وه که در عشق چه نیکو باشد از هجران نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویرگرِ درگیریِ درونیِ عاشق با خویشتن و جهان است. شاعر در حالی که آگاهانه به بی‌وفاییِ معشوقانِ زیبا واقف است، خود را گرفتارِ دامِ عشق می‌بیند و با پذیرشِ آگاهانه‌ی رنجِ ناشی از آن، مسیرِ بی‌بازگشتِ عشق‌ورزی را برمی‌گزیند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و تسلیم است؛ شاعر از قیدِ دین و ایمانِ رسمیِ عامه می‌رهد تا به پرستشِ معشوق که آن را به بت‌پرستی تعبیر کرده، روی آورد. این غزل بیانی است از گذشتن از سرزنش‌های مردم برای رسیدن به جایگاهی که در آن، عشق خود دینی مستقل است.

معنای روان

وفا در نیکوان چندان نباشد ترا خود هیچ بویی زان نباشد

معشوقانِ زیبا معمولاً اهلِ وفاداری نیستند و تو حتی بویی از وفا در وجودت نداری.

نکته ادبی: بویی در اینجا کنایه از کمترین نشانه یا اثر است.

نظر در روی تو خود کرده ام من بلی خود کرده را درمان نباشد

من خودم با اختیارِ خویش به چهره‌ی تو نگریستم و عاشق شدم؛ آری، دردی را که انسان خود برای خویش ایجاد کند، درمانی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل معروف خودکرده را تدبیر نیست.

دلم بر بت پرستی خو گرفتست مسلمان بودنم امکان نباشد

دلم به بت‌پرستی و عشق‌ورزی به تو خو گرفته است، از این رو دیگر بازگشت به راه و رسمِ مسلمانی و زهد برایم ممکن نیست.

نکته ادبی: بت‌پرستی در ادبیات عرفانی نمادِ پرستشِ معشوقِ زمینی و گذر از ظواهرِ شرعی است.

مرا بهر تو کافر میکند خلق خود اهل عشق را ایمان نباشد

مردم به خاطرِ دلبستگیِ من به تو، مرا کافر می‌خوانند؛ اما حقیقت این است که عاشقانِ حقیقی در قیدِ ایمانِ مرسومِ عامه نیستند.

نکته ادبی: ایمان در اینجا به معنایِ اعتقاداتِ ظاهری است که در برابرِ عشقِ قلبی قرار می‌گیرد.

مرو ازسینه بیرون گر چه دانم که یوسف را سر زندان نباشد

از سینه‌ی من بیرون مرو، اگرچه می‌دانم که یوسف (زیبارویِ من) تمایلی به ماندن در کنجِ زندانِ سینه‌ی تنگِ من ندارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که در زندان به سر می‌برد.

ز هجران سخت خسرو وه که در عشق چه نیکو باشد از هجران نباشد

ای خسرو، سختیِ هجران را تحمل کن، که چه نیکو و دل‌انگیز است آن زمانی که دیگر هجرانی در کار نباشد.

نکته ادبی: خسرو تخلص شاعر است و جمله پایانی آرزویِ وصل پس از دورانِ سختِ فراق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف / زندان

اشاره به داستان حضرت یوسف و زندانی شدن او که به زیبایی در اینجا برای بیان اسارت معشوق در قلب عاشق به کار رفته است.

کنایه بویی بردن

کنایه از داشتنِ ذره‌ای از یک صفت یا نشانه.

استعاره بت‌پرستی

استعاره از عشقِ شدید به معشوق که جایگزین دین و ایمانِ رسمی شده است.