دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۵۷

امیرخسرو دهلوی
ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد به وفا کوش که از دوست وفا خوش باشد
بی تو ای گل سر گلگشت چمن نیست مرا که تماشای گلستان شما خوش باشد
پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد
گر دلم ریش کند و جگرم خون سازد چشم غارتگران ترک مرا خوش باشد
دایم از پرورش اشک من آن سرو خوش است همه دانند که پروردهٔ ما خوش باشد
خسروا دیده نگهدار ز دیدار رقیب که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و دلبستگی تامّ عاشق به معشوقی است که با اوصافِ «ترک» (زیباروی، بی‌رحم و دلفریب) تصویر شده است. شاعر در این ابیات، رنج کشیدن در راهِ محبوب را نه تنها تلخ نمی‌بیند، بلکه آن را عینِ لذت و تعالی می‌داند و مرز میانِ جفا و وفایِ معشوق را در نگاهِ عاشقِ صادق، درهم می‌شکند.

فضایِ حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از حیرانی، نیاز و غیرت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک عرفانی و عاشقانه، بر این نکته تأکید دارد که دیدارِ رخسارِ محبوب، بهانه‌ای است برای نیایش و درکِ زیباییِ مطلق، و در عین حال، به خویشتن هشدار می‌دهد که حرمتِ نگاه و دوری از اغیار، شرطِ اصلیِ حفظِ حریمِ عشق است.

معنای روان

ترک عاشق کش من ترک جفا خوش باشد به وفا کوش که از دوست وفا خوش باشد

محبوبِ زیبارویِ من که عاشق را به مسلخِ عشق می‌برد، حتی جفایش نیز برایم دلپذیر است.

نکته ادبی: «ترک» در اینجا اشاره به خاستگاهِ زیبایی در ادبیات کهن دارد و هم‌زمان به بی‌رحمیِ معشوق نیز اشاره می‌کند.

بی تو ای گل سر گلگشت چمن نیست مرا که تماشای گلستان شما خوش باشد

تو خود در پیِ وفاداری باش، چرا که از جانبِ دوست، وفاداری شیرین‌تر و خواستنی‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان «جفا» و «وفا» محور اصلی این بیت در جهت تشویق به صبوری است.

پرده برگیر ز رخ تا که دعایی بکنم که به هنگام سحرگاه دعا خوش باشد

ای گلِ من، بدونِ حضورِ تو، هیچ میلی به گشت‌وگذار در باغ و چمن ندارم.

نکته ادبی: «گلگشت» به معنای سیر و سیاحت و گردش است که در اینجا با استعاره «گل» برای معشوق پیوند خورده است.

گر دلم ریش کند و جگرم خون سازد چشم غارتگران ترک مرا خوش باشد

چرا که تماشایِ گلستان تنها زمانی برایم دل‌انگیز است که تو نیز در آن حضور داشته باشی.

نکته ادبی: در اینجا «تماشای گلستان» کنایه از لذت بردن از زندگی و هستی است که بدون معشوق بی‌معناست.

دایم از پرورش اشک من آن سرو خوش است همه دانند که پروردهٔ ما خوش باشد

نقاب از چهره‌ات بردار تا تو را ببینم و دعا کنم.

نکته ادبی: «پرده برگیر» دعوت به تجلی و آشکار شدن زیبایی است.

خسروا دیده نگهدار ز دیدار رقیب که زیان نظر از صحبت ناخوش باشد

چه آنکه در وقتِ سحرگاه، دعا و نیایش بر اثرِ دیدنِ زیباییِ تو، حال‌وهوایِ بهتری دارد.

نکته ادبی: سحرگاه در ادبیات فارسی نماد خلوص و زمانِ استجابت دعاست.

آرایه‌های ادبی

ایهام ترک

اشاره هم‌زمان به نژاد/زیباییِ اساطیری و بی‌رحمیِ ذاتیِ محبوب.

تشبیه سرو

تشبیه قد و قامت محبوب به درخت سرو که نماد اعتدال و زیبایی است.

تضاد جفا و وفا

تقابلِ رفتاریِ معشوق که عاشق هر دو را می‌پذیرد.

کنایه جگر خون سازد

کنایه از ایجاد رنج و اندوهِ عمیق در وجودِ عاشق.