دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۵۲

امیرخسرو دهلوی
ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود که هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد؟
لبانت آن چنان بوسم که جایم بر لبان آید کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، فضایِ عمیقِ دلتنگی و شوریدگیِ عاشقانه را به تصویر می‌کشند. شاعر در بیتِ نخست، از سردرگمی و بی‌خودیِ ناشی از دوریِ معشوق می‌گوید که او را از جهانِ پیرامون و خودِ خویشتن غافل کرده است.

در بیتِ دوم، شاعر سودایِ وصالی چنان عمیق و شورانگیز را در سر دارد که گویی در آن، هستیِ عاشق در وجودِ معشوق حل می‌شود و تمامِ عمر و جانِ او، فدایِ این لحظه‌یِ دیدار می‌گردد.

معنای روان

ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود که هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد؟

به سببِ دوری از یار، چنان در دریایِ اندوهِ خویش غرق شدم که از حال و روزِ خود بی‌خبر ماندم؛ به گونه‌ای که شب‌هنگام، نمی‌دانستم من در کدامین وادی سرگردانم، معشوق در کجاست و دلم به کجا پر کشیده است.

نکته ادبی: عبارت «در خود گم شدن» کنایه‌ای زیبا از فراموشیِ خویشتن و از دست دادنِ آگاهی نسبت به محیط پیرامون در اثرِ فشارِ روحی و فراق است.

لبانت آن چنان بوسم که جایم بر لبان آید کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد

لب‌هایت را آن‌چنان با شوق و حرارت می‌بوسم که گویی وجودِ من در لبانِ تو محو می‌شود و جایگاهی در آن می‌یابد؛ و زمانی تو را در آغوش می‌گیرم که گویی تمامِ عمر و هستی‌ام را در راهِ این وصال گرو گذاشته‌ام.

نکته ادبی: عبارت «عمر در میان بودن» در اینجا به معنایِ تقدیم کردنِ تمامِ هستی و ایثارِ زندگی برای وصالِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه در خود گم شدم

اشاره به سرگشتگی و غفلت از خویشتن به دلیل شدتِ اندوهِ هجران.

تکرار کجا

استفاده از واژه‌یِ «کجا» در سه نوبت، برای تأکید بر بی‌خبری و سرگشتگیِ مطلقِ عاشق است.

اغراق عمرم در میان باشد

بزرگ‌نماییِ اهمیتِ وصال، به طوری که عاشق، تمامِ عمرِ خود را برای یک لحظه آغوش، ناچیز می‌شمارد.