دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۴۶

امیرخسرو دهلوی
از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد
پیوند تو از نگلسم هرگز تا جامهٔ جان قبا نخواهد شد
گفتی که غلام من نشد خسرو هم خواهد شد چرا نخواهد شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقانه و وفاداری عمیق و تزلزل‌ناپذیر عاشق به معشوق است. شاعر با زبانی حاکی از تسلیمِ محض، تأکید می‌کند که این دلبستگیِ قلبی و پیوندِ جان با یادِ یار، امری همیشگی است و تا لحظه مرگ ادامه خواهد داشت.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از خلوص نیت و پایبندیِ آیینی به معشوق است که در آن، عاشق نه تنها از قیدِ عشق نمی‌گریزد، بلکه آن را افتخاری برای خویش می‌داند و مشتاقانه در پیِ کمالِ بندگی است.

معنای روان

از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد

هرگز یاد و خاطره تو از دلم بیرون نخواهد رفت و جانم نیز از زنجیر عشق و محبت تو آزاد نخواهد شد.

نکته ادبی: واژه «بند» در اینجا نمادی از اسارت شیرین و پیوند ناگسستنی عاشق با معشوق است و نه اسارتی تحمیلی و ناخوشایند.

پیوند تو از نگلسم هرگز تا جامهٔ جان قبا نخواهد شد

من هرگز پیوند میان خود و تو را قطع نخواهم کرد و این وفاداری تا زمانی که این جامه جان (کالبد) پاره شود و مرگ فرا رسد، ادامه خواهد داشت.

نکته ادبی: «جامه جان قبا شدن» استعاره‌ای زیبا از مرگ است؛ یعنی تا زمانی که روح از قفسِ تن آزاد نشده و مرگ در نرسیده است، این تعهد باقی خواهد ماند.

گفتی که غلام من نشد خسرو هم خواهد شد چرا نخواهد شد

تو گفتی که خسرو (من) غلام و بنده‌ات نشده است، اما او حتماً بنده تو خواهد شد؛ چرا نباید بشود؟ (او قطعاً تسلیم تو خواهد شد).

نکته ادبی: «خسرو» تخلص شاعر است که در اینجا به عنوان سوم‌شخص برای اشاره به خود به کار رفته است و پرسش «چرا نخواهد شد» پرسشی انکاری برای تأکید بر قطعیت وقوع آن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامه جان قبا شدن

استعاره‌ای برای توصیف مرگ و از میان رفتن هستی ظاهری در راه عشق.

پرسش انکاری چرا نخواهد شد

پرسشی برای تأکید بر یقینِ شاعر در مورد تسلیم شدن در برابر معشوق.

نماد بند

نمادی از تعلق خاطر و اسارت در عشق که عاشق با آغوش باز آن را می‌پذیرد.