دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۳۵

امیرخسرو دهلوی
چون عاشق صادق شدی ایمن منشین زانک شمشیر بلا بر سر مردانه نسازد
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی عیبش همه آنست که با بنده نسازد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به دو محور اصلی در باب عشق می‌پردازند؛ نخست، دشواریِ مسیر عاشقی و ضرورتِ دلیری و آمادگیِ درونی در برابر رنج‌های ناگزیر آن، و دوم، ستایشِ کمال و زیباییِ بی‌نقصِ یار در عینِ گلایه از ناسازگاری و بی‌مهریِ او با عاشق که تنها عیبِ او به شمار می‌آید.

معنای روان

چون عاشق صادق شدی ایمن منشین زانک شمشیر بلا بر سر مردانه نسازد

هنگامی که به راستی و صداقت عاشق شدی، هرگز گمانِ آسایش و امنیت را به خود راه مده؛ چرا که تیغِ رنج و سختی، همواره بر سرِ کسانی که در این راه مردانه قدم می‌نهند، آویخته است.

نکته ادبی: ایمن منشین کنایه از غافل نبودن از دشواری‌هاست و شمشیر بلا استعاره‌ای برای مصائب و گرفتاری‌های مسیر عشق است که گریبان‌گیر عاشقان واقعی می‌شود.

سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی عیبش همه آنست که با بنده نسازد

محبوب از سر تا پای وجودش آکنده از هنر، کمال و زیبایی است؛ تنها عیبِ او این است که با منِ عاشق که بنده و فرمان‌بردارِ او هستم، سرِ سازگاری و مهربانی ندارد.

نکته ادبی: بنده در اینجا خودارجاعیِ شاعر با فروتنیِ مرسوم در ادبیات کهن است تا تضاد میان کمالِ یار و درماندگیِ خود را برجسته کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمشیر بلا

رنج‌ها و سختی‌های مسیر عشق به شمشیر تشبیه شده است که همواره تهدیدی برای جان و آسایش عاشق است.

تضاد هنر و خوبی در مقابل عیب

شاعر برای تأکید بر تضاد درونیِ محبوب، میان صفات کمال او و ناسازگاری‌اش، تقابل ایجاد کرده است.