دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۳۲

امیرخسرو دهلوی
اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی تو به کام دل نفسی بر نمی توان آورد
هزار بوسه لبم زد زشوق بر دهنم ازانکه نم دهان تو بر دهان آورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیشِ رو بیانگرِ اوجِ وابستگیِ عاشقانه و یگانگیِ عاشق با محبوب است. در این فضایِ احساسی، محبوب تنها یک همراه نیست، بلکه جانِ حقیقیِ عاشق است که نبودنش، ادامه‌ی حیات و نفس کشیدن را برای او ناممکن می‌سازد.

شاعر با زبانی پُرشور، از اشتیاقِ جسمانی و عاطفی سخن می‌گوید که در آن، حتی خاطره‌ی یک بوسه یا نشانه‌ای از دهانِ محبوب، تسکین‌بخشِ عطشِ بی‌پایانِ عاشق است و مرز میانِ وجودِ خود و محبوب را در هم می‌شکند.

معنای روان

اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی تو به کام دل نفسی بر نمی توان آورد

اگر تو همان جانِ ارزشمندِ من نباشی، پس چرا حتی یک لحظه بدونِ حضورِ تو، نمی‌توانم با آسایش و مطابقِ میلِ قلبم نفسی بکشم؟

نکته ادبی: دم در اینجا به دو معنایِ لحظه و نفس به کار رفته که پیوندِ معناییِ زیبایی با عبارتِ نفس برنمی‌توان آورد ایجاد کرده است.

هزار بوسه لبم زد زشوق بر دهنم ازانکه نم دهان تو بر دهان آورد

لب‌هایم از شدتِ شوق و دلتنگی، هزاران بار بر دهانم بوسه زدند، چرا که می‌خواستند دوباره طعم و رطوبتِ دهانِ تو را که بر لب‌هایم مانده بود، احساس کنند.

نکته ادبی: نم دهان کنایه از تبرک و نشانی از محبوب است که عاشق می‌کوشد با تکرارِ بوسه، آن را در خود حفظ کند.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی تو

شاعر با طرحِ پرسشی که پاسخِ آن روشن است، بر یگانگیِ محبوب با جانِ خویش تأکید می‌کند.

ایهام دم

اشاره به دو معنای لحظه و نفس که بر غنایِ موسیقایی و معناییِ بیت افزوده است.