دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۲۰

امیرخسرو دهلوی
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد
گر نه لنگر شود اندوه چو کوه تو مرا باد برداشته تا خاک خراسان ببرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این اشعار، شاعر در مقام ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و در عین حال توصیف عمقِ رنجِ ناشی از عشق برآمده است. فضا آکنده از حیرت در برابر کمالِ ظاهری معشوق است که طبیعت را نیز به چالش می‌کشد.

از سویی دیگر، مفهومِ «اندوه» به شکلی متناقض‌نما تصویر شده است؛ بدین معنا که سنگینیِ غمِ عشق، برخلاف انتظار، عاملی برای ثبات و پایداری عاشق در برابر طوفانِ حوادث و تندبادِ بی‌قراری‌های روزگار است.

معنای روان

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد

لب‌های سرخ و لطیف تو در ظرافت و زیبایی، گوی سبقت را از جان و هستی من ربوده‌اند و چهره‌ی درخشان و زیبای تو چنان طراوتی دارد که سرخی و شادابیِ گل‌های خندان در برابر آن رنگ می‌بازد و از رونق می‌افتد.

نکته ادبی: واژه «لعل» استعاره از رنگ سرخ و درخشان لب است و «آبِ چیزی را بردن» کنایه از کم‌رنگ کردن یا شرمگین ساختنِ آن چیز در برابر زیبایی معشوق است.

گر نه لنگر شود اندوه چو کوه تو مرا باد برداشته تا خاک خراسان ببرد

اگر غم و اندوهِ عظیم و کوه‌مانندِ عشقِ تو همانند لنگر کشتی، مرا در این جایگاه استوار و ثابت نگه نمی‌داشت، تندبادِ حوادث و بی‌قراری، مرا همچون پر کاهی از جا می‌کند و تا خاکِ دوردستِ خراسان با خود می‌برد.

نکته ادبی: «لنگر» نمادِ ثبات و بازدارندگی از فروپاشی است و اشاره به «خراسان» برای نشان دادنِ شدتِ پراکندگی و دوریِ مسیر است که در صورت نبودِ آن اندوه، عاشق به آن دچار می‌شد.

آرایه‌های ادبی

استعاره لب لعل

تشبیه لب به سنگ گران‌بهای لعل به خاطر سرخی و درخشش آن.

تشبیه اندوه چو کوه

تشبیه غمِ عشق به کوه به دلیل سنگینی و ثبات‌بخشی آن.

کنایه آب گل خندان ببرد

کنایه از شرمگین کردن یا کم‌ارزش نشان دادن زیبایی گل در برابر زیبایی معشوق.

مبالغه باد برداشته تا خاک خراسان ببرد

اغراق در وصف بی‌قراری و سرگشتگی عاشق که اگر غم نبود، باد او را به دوردست‌ها می‌برد.