دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۱۹

امیرخسرو دهلوی
کی درد ناکتر بود از حسرت فراق جلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد
برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک دزدی است کو نخست سرپاسبان برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر چیرگی مطلق عشق بر ساحت عقل و برتری رنج‌های درونی بر آلام جسمانی است. شاعر با تصویرسازی از قدرتِ ویرانگرِ عشق و عمقِ اندوهِ دوری، مخاطب را به تسلیم در برابرِ جاذبه‌های قلبی فرا می‌خواند.

در نگاه شاعر، عقل در مواجهه با عشق، ناتوان است و عشق همچون نیرویی غلبه‌کننده، تمامِ ابزارهای محافظتی انسان را از کار می‌اندازد. همچنین دوری از یار، دردی است که حتی هولناک‌ترین مجازات‌های جسمانی در برابر آن رنگ می‌بازند.

معنای روان

کی درد ناکتر بود از حسرت فراق جلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد

آیا دردی جانکاه‌تر و هولناک‌تر از حسرت و رنجِ دوری از یار وجود دارد؟ پاسخ منفی است؛ زیرا حتی اگر جلاد در هنگام اجرای حکم، استخوانی را بشکند و عذابی جسمی وارد کند، آن درد هرگز به اندازه اندوهِ عمیقِ جدایی از معشوق، برای آدمی رنج‌آور نیست.

نکته ادبی: ترکیب «استخوان برد» در اینجا کنایه از ضربه زدن و شکستن استخوان است که برای نشان دادن شدت یک درد جسمانیِ شدید به کار رفته است.

برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک دزدی است کو نخست سرپاسبان برد

هنگامی که با ساحتِ عشق روبه‌رو می‌شوی، به خرد و منطقِ خود دل‌خوش مباش؛ زیرا عشق همچون دزدی بسیار هوشمند است که پیش از آنکه به مال و داراییِ انسان دست‌برد بزند، عقل را که پاسبان و محافظِ وجودِ آدمی است، از سرِ راه برمی‌دارد و از کار می‌اندازد.

نکته ادبی: «پاسبان» در این بیت نمادی برای عقل است که وظیفه پایش و نگهبانی از حصارِ منطقیِ انسان را بر عهده دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه دزدی است

عشق به دزدی تشبیه شده است که به حریمِ فرد وارد می‌شود.

استعاره مصرحه پاسبان

عقل به پاسبانی تشبیه شده که وظیفه حفاظت از وجودِ انسان را دارد.

پرسش انکاری کی درد ناکتر بود

شاعر با پرسشی که پاسخ آن منفی است، بر شدتِ دردِ فراق تأکید می‌ورزد.

کنایه استخوان برد

اشاره به نهایتِ درد و عذابِ فیزیکی که در برابر رنجِ عشق ناچیز انگاشته شده است.