دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۱۶ - غزلی که درپایان تصنیف قران السعدین سروده است

امیرخسرو دهلوی
نامه تمام گشت ، به جانان که می برد؟ پیغام کالبد به سوی جان که می برد؟
این خط پر ز مهر به دلبر که می دهد؟ وین دردسر به مهر به درمان که می برد؟
این نامه نیست پیرهن کاغذین ماست پرخون زدست هجر، به جانان که می برد؟
جانان مرا به هجر تو هر مونسی که هست غم می برد ولی غم هجران که می برد؟
گفتی نگاهدار به فرمان خویش دل دارم ولی بگوی که فرمان که می برد؟
دردا که دل ز خسرو بیچاره می رود واگاه نی ز بردن دل ، آن که می برد!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویرگرِ حالِ زارِ عاشقی است که در فراقِ معشوق، سرگشته و حیران مانده است. شاعر در فضایِ سنگینِ دوری، خود را تنها می‌بیند و با بیانی سوزناک، از ناتوانی‌اش در رساندنِ پیامِ دل به دلبر شکایت می‌کند. او عشق را چون دردی بی‌پایان می‌بیند که گویی جسم و روحش را از هم جدا کرده و پیوندش را با دنیا گسسته است.

فضای حاکم بر این سروده، آکنده از استیصال و بی‌قراری است. شاعر با استفاده از نمادهایی چون پیراهنِ خونین، به سنتِ کهنِ رنج‌کشیِ عاشق اشاره دارد و در نهایت با اعتراف به از دست دادنِ اختیارِ دل، به استیصالِ عمیقِ خویش در برابرِ قدرتِ بی‌چون‌وچرای عشق می‌رسد.

معنای روان

نامه تمام گشت ، به جانان که می برد؟ پیغام کالبد به سوی جان که می برد؟

نامه نوشتن تمام شد، اما کسی نیست که آن را به سوی معشوق ببرد؛ چه کسی پیامِ این جسمِ بی‌تاب را به آن جانِ عزیز می‌رساند؟

نکته ادبی: واژه کالبد در اینجا به معنای جسم است و جان استعاره‌ای برای معشوق است.

این خط پر ز مهر به دلبر که می دهد؟ وین دردسر به مهر به درمان که می برد؟

این نامه را که آکنده از عشق و محبت است، چه کسی به دستِ دلبر می‌رساند؟ و چه کسی این دردسرِ ناشی از عشق را برای درمان به نزدِ درمانگر می‌برد؟

نکته ادبی: مهر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای محبت و هم به معنای مُهر و مومِ نامه که برای بستن آن به کار می‌رود.

این نامه نیست پیرهن کاغذین ماست پرخون زدست هجر، به جانان که می برد؟

این نوشته صرفاً یک نامه نیست، بلکه پیراهنی کاغذی است که از دستِ رنجِ دوریِ تو آغشته به خون شده است؛ چه کسی این نشانِ درد را به نزدِ معشوق می‌برد؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و پیراهن خونین او که نمادِ فراق و درد است.

جانان مرا به هجر تو هر مونسی که هست غم می برد ولی غم هجران که می برد؟

ای معشوق، در دوریِ تو هر همدمی که دارم می‌تواند بخشی از غمِ مرا تسکین دهد، اما دردِ اصلی که دوری از خودِ توست، توسط هیچ‌کس درمان نمی‌شود.

نکته ادبی: تمایز میان غم‌های معمولی و غمِ هجران که دردی فراتر از تسلی‌های دنیوی دارد.

گفتی نگاهدار به فرمان خویش دل دارم ولی بگوی که فرمان که می برد؟

تو گفتی که بر دلت مسلط باش و آن را در فرمان خود بگیر؛ من سعی می‌کنم چنین کنم، اما به من بگو که در این راه، چه کسی به فرمانِ عقل گوش می‌دهد؟

نکته ادبی: اشاره به تضادِ همیشگی میان اختیارِ عقل و بی‌اختیاریِ دل در طریقِ عشق.

دردا که دل ز خسرو بیچاره می رود واگاه نی ز بردن دل ، آن که می برد!

دریغا که دل از وجودِ خسروِ بیچاره در حالِ جدا شدن است و کسی که این دل را می‌رباید، حتی از این سرقت آگاه نیست.

نکته ادبی: خسرو تخلص شاعر است؛ بیت آخرِ این غزلِ کوتاه اشاره‌ای است به بی‌تابی و ربوده شدنِ دل توسط معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح پیرهن کاغذین

اشاره به ماجرای پیراهن یوسف که نمادِ درد و فراق است.

ایهام مهر

دو معنای محبت و مُهرِ مومِ نامه در واژه مهر مستتر است.

استعاره کالبد و جان

کالبد برای پیکرِ عاشق و جان برای معشوق به کار رفته است.

تضاد غم و غم هجران

تفاوت میان غم‌های روزمره و رنجِ عظیمِ دوری از معشوق.